تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
- سرانجام كار بىشرمى بدانجا كشاندند كه داد كفر از ايمان گرفتند . - زيادشان گستاخى از حد بدر برد ، يزيدشان را به هلاك و دمار سپرد . - آسياى خونى كه خاندان حرب بگردش آورد ، زادگان مروان آسيابان شدند . - دريغ و افسوس بر اين آزادگان كه باران رحمت الهى و يار ستمديدگان بودند . - پيكر مباركشان بر سر تپه‌ها چاك چاك ، در بيابانها عريان بر خاك . - امت سرگشته عليه آنان دست بهم دادند ، بهشت برين فروختند ، دوزخ و نفرين بجان خريدند . - حق خلافت كه با نصوص قرآنى و تأييد رسالت پناهى ويژهء آنان بود ، ضايع گشت . - كاش سرورمان ملك صالح زنده بود ، داد آنان از دشمنان مىگرفت . - همانكه با اخلاص و مودت ، نام مختار از خاطر شيعيان برد . آيندگان بر گذشتگان پيشى گرفتند . * شاعر ما ، ملك صالح ، روز دوشنبه نوزدهم ماه مبارك رمضان ، سال 556 شهيد شد ، و فقيه دانشمند ، عمارهء يمنى با اين قصيده اش سوگوار آمد :
افى اهل ذا النادى عليم اسائله فانّى لما بى ذاهب اللَّبّ ذاهله
- در ميان شما صاحب خردى هست كه واپرسم ؟ منكه از خرد بيگانه گشتم .
سمعت حديثا احسد الصّمّ عنده و يذهل واعيه و يخرس قائله
- خبرى شنيدم . كاش كر بودم . آنكه شنيد از هوش بشد ، آنكه گفت ، زبانش در كام خشكيد .
فهل من جواب يستغيث به المنى و يعلو على حقّ المصيبة باطله و قد رابنى من شاهد الحال أنّنى ارى الدّست منصوبا و ما فيه كافله
- پاسخى هست كه بر مراد و آرزو باشد ؟ خبر راست ، دروغ برآيد ؟ - از شاهد اوضاع در بيمم : شاه نشين برقرار و نشيمن از شاه خالى است .