تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
- بار سفر بست و زاده اش را بنيابت گذاشت ؟ يا هجرت گزيد كه ديگر اميد وصل نيست .
فانّى ارى فوق الوجوه كآبة تدلّ على انّ الوجوه ثواكله
- بينم كه چهره‌ها غبار گرفته ، قطعى است كه در عزاى عزيزى بماتم نشسته . * در اين قصيده گويد :
دعونى فما هذا اوان بكائه سيأتيكم طلّ البكاء و وابله
- اينكم واهليد كه نه هنگام گريه و زارى است . به زودى سيلاب اشكم همراه ژاله روان باشد . - مگوئيد تا چند بر او زار و نالانى . ابر رحمتى بر سرم سايه گستر بود كه از هم پاشيد و رفت . - از چه نناليم و زار زار نموئيم ؟ با آنكه فرزندانمان يتيم و بىنوا ماندند . - كاش دانستمى - اينك كه عطا و نوالش خاتمه يافت - خداوند گارمان با ما چه خواهد كرد ؟ - آيا مهماننوازى كند و غريب پرورى تا بپايد ؟ يا راه مهاجرت ديار در پيش گيرد ؟ * و از همين قصيده است :
فيا أيّها الدّست الذى غاب صدره فماجت بلاياه و هاجت بلابله عهدت بك الطَّود الَّذى كان مفزعا اذا نزلت بالملك يوما نوازله فمن زلزل الطَّود الذى ساخ فى الثّرى و فى كلّ ارض خوفه و زلازله و من سدّ باب الملك و الامر خارج الى سائر الأقطار منه و داخله
- اى بارگاهى كه صدر نشين آن بار سفر بست . قافله غم رو كرد ، آلام و اسقام سمر گشت . - كوهى سهمگين بر فراز تخت مكين بود كه پايهء حكومت به دو استوار و وزين بود . - كوهسار با عظمت از چه بهم لرزيد و در خاك فرو شد ، با آنكه لرزه بر اندام هر ملك و ديار افكند ؟