افروخته ؟
- به من منگر كه از ناله و زارى خاموشى گرفتم ، غم و رنج در كانون دل لانه دارد .
- بر من مخروش كه آتش دل برخروشد تا سراپايت به آتش كشد ، سينهام در انفجار است .
- اگرت ناله و زارى اختيارى است ، من از بيتابى ، زمام دل از كف نهادهام .
- صبح و شام چون گمشدگان باديه مىگريم ، غمها بر دل هجوم آور است .
- از ديدهام پيمان گرفتم : قدرى بيارمد ، قلب فكارم خيانت كرد كه كانونم در شور و انقلاب است .
- گوئى مصيبت نه چندان سهمگين است ، اما غم كه بر دل نشيند حقير آن هم گرانبار است .
* و از همين قصيده است :
ملك جناية سيفه و سنانه
فى كلّ جبّار عصاه جبار
جمعت له فرق القلوب على الرّضا
و السّيف جامعهنّ و الدّينار
- شاهى كه خون هر جبار و سركشى با دم شمشير و ناوك سنان ريخت ، خونش هدر آمد .
- دلها با بيم و اميد بدرگاهش گرد آمدند ، بيم از شمشير ، اميد به درهم و دينار .
- در سايه بيم و اميد است كه هر دولتى پايدار آمد ، روزگارش دوام گرفت .
- اگر بيم و اميد : يعنى دينار و شمشير از هم كناره گرفتند ، دشمن عزيز و كامكار شد ، دوست خاكنشين گشت .
- اى سرور آزادگان كه شاهان عالم در برابرت بادب برخاستند ، حل و عقد امورت در كف بود .
- فرمان مطاعت در همه جا روان . پيكها در اكناف گيتى دوان .
- منصب « كفالت » و « وزارت » هر دو به فضل و مقامت گويا شدند .
- مقام وزارت هر روز بدست بدست مىشد ، و هر لحظه با خطرها مواجه بود .