تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
- سوگند به جان « ملك صالح » يكتاى بىهمال ، خصم متجاوزين پناه درماندگان ، با كيفرى سخت دژم با دستى گشاده و پر مرحمت ، آنكه عترت پاك را يارى كرد ، وه چه ياورى كامكار . - مصر و قاهره به دو شرافت گرفت ، دولت در روزگارش به قدرت و شوكت رسيد ، براى پاكان عترت ، با عزم و ارادهء « ابن رزيك » فتحى نمايان آمد ، و هم ارادهء فرزندش ناصر دين . - چون ملك ناصر آشكار آيد ، خصال نيك او در شمار نيايد ، آرزوى كوتاه در ساحت نوالش دراز آيد ، بزرگوارى گشاده رو ، عطايش از چپ و راست ريزان . - جوانمردى كه پايهء همتش بر سماست ، كى توان گفت كه مقام ارجمندش تا كجاست ؟ والاترين صفات كمالش در زير پا ، خدايش دين و دنيا بخشيد ، خلق روزگار به خدمتش گرائيد . - هماره سايهء پدرش بر دوام باد . دولتش پاينده ، كامكار و كامروا باد . هم برادران گراميش و هم عموى بزرگوارش يكه سوار مسلمانان . * قصيدهء سروده كه در آن ملك صالح را ثنا گفته و خاندان پيامبر را رثا :
شأن الغرام اجلّ ان تلحانى فيه و ان كنت الشّفيق الحانى انا ذلك الصبّ الذى قطعت به صلة الغرام مطامع السّلوان ملئت زجاجة صدره بضميره فبدت خفيّة شأنه للشّانى غدرت بموثقها الدّموع فغادرت سرّى اسيرا فى يد الاعلان عنّفت اجفانى فقام بعذرها وجد يبيح ودائع الاجفان
- روا نباشد كه بر شيدائى من ملامت آرى ، گر چه ناصحى مشفق و مهربانى . - من آن شوريدهء زارم كه با دلدادگى پيمان دارم ، راهى به دلدارى من نيست . - شعله‌هاى درونى ، سينهء چون شيشه‌ام را در هم شكست ، رقيب براز درونم پى برد . - با آنكه از ديده‌ام پيمان گرفته بودم ، راز درونم را بر ملا ساخت ، كوس