تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
رسوائى ما بر سر هر بام زدند . - ديده را بملامت در سپردم ، سوز درون بمعذرت برخاست و هر چه بود به آتش كشيد . * از همين قصيده است : - اى دوستان ! صلاح من در پرهيز از عشق و نواست تا شما چه گوئيد ؟ - اينك دردى بدل دارم كه جاى عشق و شوريدگى نماند ، خمار شيدائى از سر بپراند .
قبضت على كفّ الصّبابة سلوة تنهى النّهى عن طاعة العصيان أمسى و قلبى بين صبر خاذل و تجلَّد قاص و همّ دان قد سهّلت حزن الكلام لنادب آل الرّسول نواعب الاحزان فابذل مشايعة اللَّسان و نصره ان فات نصر مهنّد و سنان و اجعل حديث بنى الوصىّ و ظلمهم تشبيب شكوى الدّهر و الخذلان
- فراموشى چنان دست شيدائى از سرم كوتاه نمود كه ديگر نغمهء نافرمانى ساز نكنم . - تاريكى شب كه سايه گستر شود ، شكيبائى از دل برود ، انتقام اميدى خام است ، اما غم و اندوه همدم . - ميدان سخن سخت و ناهموار باشد ، اما نوحه سراى خاندان احمد ، راهى بس هموار در پيش دارد . - اينك كه شمشير تيز و سنان خونريز را نوبت جولان نيست ، زبان خامه را بنصرت و يارى آزاد كن . - حديث از خاندان على گوى و ستمى كه بر آنان رفت . ترانه و غزل را شيوهء دگر بياراى . - خاندان « اميه » ميراث رسول را بربود ، بر خاندان محمد غارت آورد . - با صاحبان مسند خلافت راه خلاف گرفتند ، در قبال برهان بهتان زدند . - قانع نشدند كه خيل نفاق بتازند ، دست ستم از آستين كين برآرند . - بر مسند رسالت بر شوند ، با آنكه ارث ابوسفيان نبود .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 192 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى