رسوائى ما بر سر هر بام زدند .
- ديده را بملامت در سپردم ، سوز درون بمعذرت برخاست و هر چه بود به آتش كشيد .
* از همين قصيده است :
- اى دوستان ! صلاح من در پرهيز از عشق و نواست تا شما چه گوئيد ؟
- اينك دردى بدل دارم كه جاى عشق و شوريدگى نماند ، خمار شيدائى از سر بپراند .
قبضت على كفّ الصّبابة سلوة
تنهى النّهى عن طاعة العصيان
أمسى و قلبى بين صبر خاذل
و تجلَّد قاص و همّ دان
قد سهّلت حزن الكلام لنادب
آل الرّسول نواعب الاحزان
فابذل مشايعة اللَّسان و نصره
ان فات نصر مهنّد و سنان
و اجعل حديث بنى الوصىّ و ظلمهم
تشبيب شكوى الدّهر و الخذلان
- فراموشى چنان دست شيدائى از سرم كوتاه نمود كه ديگر نغمهء نافرمانى ساز نكنم .
- تاريكى شب كه سايه گستر شود ، شكيبائى از دل برود ، انتقام اميدى خام است ، اما غم و اندوه همدم .
- ميدان سخن سخت و ناهموار باشد ، اما نوحه سراى خاندان احمد ، راهى بس هموار در پيش دارد .
- اينك كه شمشير تيز و سنان خونريز را نوبت جولان نيست ، زبان خامه را بنصرت و يارى آزاد كن .
- حديث از خاندان على گوى و ستمى كه بر آنان رفت . ترانه و غزل را شيوهء دگر بياراى .
- خاندان « اميه » ميراث رسول را بربود ، بر خاندان محمد غارت آورد .
- با صاحبان مسند خلافت راه خلاف گرفتند ، در قبال برهان بهتان زدند .
- قانع نشدند كه خيل نفاق بتازند ، دست ستم از آستين كين برآرند .
- بر مسند رسالت بر شوند ، با آنكه ارث ابوسفيان نبود .