تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
* و در قصيدهء ديگرى ملك صالح و فرزندش و برادرش يكه تاز مسلمين را چنين ثنا گستر شده :
ابيض مجرّدة ؟ ام عيون تسلّ و اجفانهنّ الجفون عجبت لها قضبا باتره تصول بها المقل الفاتره فتغدوا لارواحنا واتره ظباء فتكن بأسد العرين و غائرة خرجت من كمين اذا ما هززن رماح القدود حمين النّفوس لذيذ الورود حياض اللَّمى و رياض الخدود فلا تطمعنّك تلك الغصون فانّ كثيب نقاها مصون و فيهنّ فتّانة لم تزل أوامر مقلتها تمتثل و من اجل سلطانها فى المقل تقول لها اعين الناظرين اذا مارنت : ما الَّذى تأمرين ؟ منعّمة ردفها مخصب و ما اهتزّ من خصرها مجدب مقسّمة كلَّها يعجب
- تيغ تيز است كه از نيام برآمد ؟ يا چشم جادو است كه جان ستان آمد ؟ در شگفتم كه چشمان خمار بر تيغ شرربار فائق آمد ، از ميانه خون ما بريخت . - آهووشان شير بيشه را به خون كشيدند ، غارتگرانى از كمين برجهيدند . كه چون قامت رعنا را به پيچ و تاب آرند ، جان عشاق را در خمار شربتى از لب و دندان و نسيمى از چهرهء چون گلستان ، وانهند . - سروهاى نازت بطمع نيندازند ، چرا كه بر شدن بر تل اين بوستان محال است ، در ميانشان شوخ چشمى است كه چون خسرو صاحب قران فرمان نگاهش مطاع است ، و از اينرو هر گاه ديده فرو دوزد ، نظارگان گويند : چه فرمائى كه بجان مطاع است . - نازنينى مست و ملنگ ، فربى سرين و لاغر ميان ، شوخ و شنگ ، در اندامش آب روان مىدود ، قلبش چون سنگ خاره نرمى نگيرد .