تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
تباهى گرفت . - عدل و داد ، در جهان بگسترانيد ، اينك گوسفندان با گرگ در چرايند . - تو آفتاب حقيقتى ، او پرتو آفتاب است . - در صولت و عطوفت ، هر دو ، راه تو گرفت : بر دوستان آب گوارا بر دشمنان رنج و بلا افشاند . - عمامهء عزت از پيش و پس بياويخت : شرافت نسب با دستاورد حسب درآميخت . - ملك و دولت با ارادهء آهنين نگهبان شد ، خجسته و ميمون آمد . - يكه سوارى كه به هر مرز و بوم درآمد ، قبه عظمت بر سما كشيد تاج زعامت بر تارك افراشت . - در جنگ و صلح ، از هيبت و صولتش ترساناند ، چون تيغ تيز ، در نيام هم رعبآور و هراس انگيز . * در قصيدهء ديگرى چنين ستايد : - تو كه با صولت و قدرت توانى بر اوج بلندى پا نهى ، اين تلاش و تكاپو از چيست ؟ - با زبان شمشير ، خطبهء امارت بر خوان ، كه زبان شعر و ادب كوتاه است . * و در همين قصيده گويد : - كفيل خلافت ، صاحب غارت ، زمانه را در زير پى گرفت ، حيلهء روزگار بىاثر ماند . - هيبت او بر دل روزگار نشست ، شك و ترديد هم به حيرت و ابهام افتاد . - بخشيد بخاطر مكرمت ، در خون كشيد براى عبرت ، دلها مرعوب صولت او گشت . - دليران ، با تيغ آبدار و نيزهء تابدار ، خاضع و خاشع شدند ، جز اين چاره اى نديدند . - و چون « بهرام » و خاندانش به جهالت راه تمرد گرفتند ، از در ستيز آمدند . - ناصر عادل را چون خدنگ روان ساختى تا شيشهء عمرشان بشكست ، شكستى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 188 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى