تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
- از اين بارگاه ارجمندى و افتخار بجوئيد ، هر يك بفراخور مقدار خود كامياب گرديد . * و در شعبان سال 505 با قصيدهء ديگرى بستايش صالح پرداخته و از جمله سروده : - چكامه‌ام از سرزمين حجاز بپابوست آمد ، كتاب و سنت با ترنمى خوش انگيزهء شتابش بود . - اگر از رنج را هم پرسى : آرزويم بخواب نرفت ، اميدم بخطا نپيوست . - آبهاى گنديده گوارا نشد ، در آبشخور سفله گان بار نيفكندم . * و در ستايش او گفته : - پندارى سوز و گداز از سر گرفتم ، از آن دم كه راه هجران گرفتى ؟ - جفا و هجرانت آرامش خاطرم گشت ، سردى هجران سوز دل را فرو نشاند . - ديگرم از پس چهل سال كه شادابى عمر گذشت ، عشق و دلدادگى قبيح است . - گر چه برف پيرى بر سرم ننشسته ، صبح سفيدش بر عارضم دميده . - روزگار عيش و عشرت كه بهردم جنايتى نه در خور عفو كردم . - به زير پى در سپردم ، گنجينهء عمرم دريغ نيامد ، بىحساب خرج كردم . - اما ، زادگان « رزيك » بياريم شتافتند ، با احسان خود غريق رحمتم ساختند . * و از همين قصيده است : - اگر صالح ، كرانهء دشت برنمىتافت ، سيل احسانش از اين سامان در مىگذشت . - در عين اميدوارى ، چنان بودم كه از سراب به سوى شراب گريزانم . - اما - به حمد اللَّه - تلاشم ياوه نماند ، اميدم به مصر نااميد نگشت . - سپيد بارگاهى زيارت كردم كه ابر عطايش كاخ آرزوى بر باد رفتگان آباد سازد . * و از همين سروده : - فرزندت ناصر عادل بپاداشتى كه رسوم ديرين زنده كند ، از آن پس كه
الغدير ( فارسي ) — صفحة 187 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى