- از اين بارگاه ارجمندى و افتخار بجوئيد ، هر يك بفراخور مقدار خود كامياب گرديد .
* و در شعبان سال 505 با قصيدهء ديگرى بستايش صالح پرداخته و از جمله سروده :
- چكامهام از سرزمين حجاز بپابوست آمد ، كتاب و سنت با ترنمى خوش انگيزهء شتابش بود .
- اگر از رنج را هم پرسى : آرزويم بخواب نرفت ، اميدم بخطا نپيوست .
- آبهاى گنديده گوارا نشد ، در آبشخور سفله گان بار نيفكندم .
* و در ستايش او گفته :
- پندارى سوز و گداز از سر گرفتم ، از آن دم كه راه هجران گرفتى ؟
- جفا و هجرانت آرامش خاطرم گشت ، سردى هجران سوز دل را فرو نشاند .
- ديگرم از پس چهل سال كه شادابى عمر گذشت ، عشق و دلدادگى قبيح است .
- گر چه برف پيرى بر سرم ننشسته ، صبح سفيدش بر عارضم دميده .
- روزگار عيش و عشرت كه بهردم جنايتى نه در خور عفو كردم .
- به زير پى در سپردم ، گنجينهء عمرم دريغ نيامد ، بىحساب خرج كردم .
- اما ، زادگان « رزيك » بياريم شتافتند ، با احسان خود غريق رحمتم ساختند .
* و از همين قصيده است :
- اگر صالح ، كرانهء دشت برنمىتافت ، سيل احسانش از اين سامان در مىگذشت .
- در عين اميدوارى ، چنان بودم كه از سراب به سوى شراب گريزانم .
- اما - به حمد اللَّه - تلاشم ياوه نماند ، اميدم به مصر نااميد نگشت .
- سپيد بارگاهى زيارت كردم كه ابر عطايش كاخ آرزوى بر باد رفتگان آباد سازد .
* و از همين سروده :
- فرزندت ناصر عادل بپاداشتى كه رسوم ديرين زنده كند ، از آن پس كه
الغدير ( فارسي ) — صفحة 187
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٨٧