تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
و الذى قالته للدّمع فواراها انصبابا يا غز الاصاد باللَّحظ لقلبى فأصابا عمرك اللَّه بصبّ لا يرى الَّا مصابا
- ترا به آن خدا كه با دهان شيرينت گفت ، شرنگ عذاب در كامم ريزد . - به آن خدا كه رخساره ات را از رنگ گل نقاب بست . - و آنكه در دهانت چشمهء انگبين برآورد . - و از طلعت زيبايت جز دورى و هجران نصيبى عطايم نكرد . - چشمان دلفريبت با اين دل دردمند چه گفت كه چنين رام شد ؟ - با اشك چشمم چه رازى در ميان نهاد كه چون سيلاب روان گشت . - اى آهوى رعنا كه با تير نگاهش دل مرا خست . - سايه ات پاينده باد بر اين عاشق زار كه هميشه در تب و تاب است . * اين چند بيت ، در ديوان صورى ثبت است . و نسبت آن به شاعر « صنوبرى » چنان كه در كشكول شيخ بهائى ج 1 ص 23 آمده بىمورد است . شيخ بهائى در اين شعر خود ، از صورى الهام گرفته كه گويد :
يا بدردجى فراقه القلب أذاب مذودّعنى فخاب صبرى اذغاب باللَّه عليك . أىّ شىء قالت عيناك لقلبى المعنّا فأجاب ؟
- اى ماه تابان كه از دوريش دل آب گشت ، از آنگاه كه رخت سفر بست ، صبر و قرار از دلم رخت بربست . - ترا به خدايت سوگند . چشمانت با اين دل دردمند چه گفت كه اينسانش به كمند بربست . * و از اشعار صورى است : سفرن بدورا و انتقبن أهلَّة و مسن غصونا و التفتن جواذرا - چون ماه تابان پرده از رخ بركشند ، و چونان هلال از زير نقاب برآيند ، بسان شاخ سرو رعنا و طناز خرامند ، مانند گاو وحشى با گوشه چشمان سياه مىنگرند . - گيسوى خود را بر سر و دوش فرو هشتند و دنيا را در ديدگان ما سياه كردند .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 18 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى