و الذى قالته للدّمع فواراها انصبابا
يا غز الاصاد باللَّحظ لقلبى فأصابا
عمرك اللَّه بصبّ لا يرى الَّا مصابا
- ترا به آن خدا كه با دهان شيرينت گفت ، شرنگ عذاب در كامم ريزد .
- به آن خدا كه رخساره ات را از رنگ گل نقاب بست .
- و آنكه در دهانت چشمهء انگبين برآورد .
- و از طلعت زيبايت جز دورى و هجران نصيبى عطايم نكرد .
- چشمان دلفريبت با اين دل دردمند چه گفت كه چنين رام شد ؟
- با اشك چشمم چه رازى در ميان نهاد كه چون سيلاب روان گشت .
- اى آهوى رعنا كه با تير نگاهش دل مرا خست .
- سايه ات پاينده باد بر اين عاشق زار كه هميشه در تب و تاب است .
* اين چند بيت ، در ديوان صورى ثبت است . و نسبت آن به شاعر « صنوبرى » چنان كه در كشكول شيخ بهائى ج 1 ص 23 آمده بىمورد است . شيخ بهائى در اين شعر خود ، از صورى الهام گرفته كه گويد :
يا بدردجى فراقه القلب أذاب
مذودّعنى فخاب صبرى اذغاب
باللَّه عليك . أىّ شىء قالت
عيناك لقلبى المعنّا فأجاب ؟
- اى ماه تابان كه از دوريش دل آب گشت ، از آنگاه كه رخت سفر بست ، صبر و قرار از دلم رخت بربست .
- ترا به خدايت سوگند . چشمانت با اين دل دردمند چه گفت كه اينسانش به كمند بربست .
* و از اشعار صورى است :
سفرن بدورا و انتقبن أهلَّة
و مسن غصونا و التفتن جواذرا
- چون ماه تابان پرده از رخ بركشند ، و چونان هلال از زير نقاب برآيند ، بسان شاخ سرو رعنا و طناز خرامند ، مانند گاو وحشى با گوشه چشمان سياه مىنگرند .
- گيسوى خود را بر سر و دوش فرو هشتند و دنيا را در ديدگان ما سياه كردند .