طغت عبد شمس فاستقلّ محلَّقا الى الشّمس من طغيانها متراكمه
- دودمان بنى اميه طوفانى از طغيان و ستم برانگيختند كه چشمهء خورشيد را تيره كرد .
- سر دودمانشان را گوئيد كه اينك آنچه در دل نهان داشتم برملا كردم .
- روزگار از سيرت شما كاژى و كژى گرفت ، اينك با دست نگهبانش راستى يافت .
- سنت مصطفى بدست مردى از خاندانش تازه و تجديد شد ، دين حنيف را حاكم آمد .
- شما مجلسيان كه بر جد او ( حاكم ) از ديده اشك مىباريد ، بگذاريد كه شمشير آبدارش از خون دشمنان بگريد .
الا ايّها الثّكلى الَّتى من دموعها
اذا هى حيّت من قتيل جماجمه
- آنكه رخ برتابد ، دين و دنيايش تباه باشد ، نه تو او را بر جاى نهى و نه خدايش رحمت آرد .
حريصا على نار الجحيم كأنّه
يخاف على ابوابها من يزاحمه
- چنان سوى دوزخ در شتاب است كه پندارى از پيشدستى ديگران بيمناك است .
- اينك كه شما ركن زندگى باشيد ، ديگران كار خود را به چه كس حوالت توانند .
- دولت علويت بكام باد ، حاكم دوران در خانهء سعد و فرخندگى جاى دارد .
( تا آخر قصيده )
* و از اشعار صورى اين چند بيت است :
بالَّذى ألهم تعذيبى ثناياك العذابا
و الَّذى ألبس خدّيك من الورد نقابا
و الذى أودع فى فيك من الشّهد شرابا
و الذى صيّر حظَّى منك هجرا و اجتنابا
ما الَّذى قالته عيناك لقلبى فأجابا