تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
طغت عبد شمس فاستقلّ محلَّقا الى الشّمس من طغيانها متراكمه - دودمان بنى اميه طوفانى از طغيان و ستم برانگيختند كه چشمهء خورشيد را تيره كرد . - سر دودمانشان را گوئيد كه اينك آنچه در دل نهان داشتم برملا كردم . - روزگار از سيرت شما كاژى و كژى گرفت ، اينك با دست نگهبانش راستى يافت . - سنت مصطفى بدست مردى از خاندانش تازه و تجديد شد ، دين حنيف را حاكم آمد . - شما مجلسيان كه بر جد او ( حاكم ) از ديده اشك مىباريد ، بگذاريد كه شمشير آبدارش از خون دشمنان بگريد .
الا ايّها الثّكلى الَّتى من دموعها اذا هى حيّت من قتيل جماجمه
- آنكه رخ برتابد ، دين و دنيايش تباه باشد ، نه تو او را بر جاى نهى و نه خدايش رحمت آرد .
حريصا على نار الجحيم كأنّه يخاف على ابوابها من يزاحمه
- چنان سوى دوزخ در شتاب است كه پندارى از پيشدستى ديگران بيمناك است . - اينك كه شما ركن زندگى باشيد ، ديگران كار خود را به چه كس حوالت توانند . - دولت علويت بكام باد ، حاكم دوران در خانهء سعد و فرخندگى جاى دارد . ( تا آخر قصيده ) * و از اشعار صورى اين چند بيت است :
بالَّذى ألهم تعذيبى ثناياك العذابا و الَّذى ألبس خدّيك من الورد نقابا و الذى أودع فى فيك من الشّهد شرابا و الذى صيّر حظَّى منك هجرا و اجتنابا ما الَّذى قالته عيناك لقلبى فأجابا