تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
- كتاب من چه جنايتى مرتكب گشته كه به زندان ابد محكوم گشته ؟ - آزادش كن كه واپرسم در اين روزگار دراز به چه رنج و دردى مبتلا گشته ؟ * شاعر خوشپرداز ، احمد بن سلمان فجرى به شاعر ما عبد المحسن صورى نوشت : - اى دوست عزيز ! چرا مانند طاير شكسته بال به زانو در آمده اى ؟ - اگر فكر مىكنى كه تناورى باعث سنگينى گشته و از طى سفر بازت داشته . - اين دريا را نبينى كه صخره‌هاى كوه رضوى و بريده‌هاى كوه ثبير را بر پشت خود بار كرده ؟ - اگر از راه خشكى بار سفر بندى نپندارم كه پشت شتر را بشكنى . - و اگر دوستانت جور و جفاى ترا بجان مىخرند ، نظير آنان در جاى دگر هم يافت مىشود . - راه بيفت ، باشد كه با ديدار كريمان دردهاى سينه را شفا بخشى . - آنها كه بديدارشان مأنوس گشته اى ، تنها خلق جهان نيستند و نه شهرى كه در آن پابند مانده اى ، تنها شهر جهان است . * عبد المحسن در پاسخ او نوشت : - خدايت پاداش نيك دهد كه با خيرخواهى پندى آراسته آوردى ، اما چه سود كه روزگارم نمانده . - اينك سنين عمرم به هفتاد رسيده و براى زندگيم برنامه اى تنظيم كرده كه از سفر راه دور و دراز مانع گشته . - از آن روز كه مردم اين سامان همت خود را كوتاه كرده‌اند ، من نيز آرزوهاى خود را كوتاه كرده‌ام ( 1 ) . * در وصف كودكى كه نامش « مقاتل » بوده و دربارهء او شعر فراوانى سروده چنين گويد :
تعلَّمت و جنته رقية لعقرب الصّدغ فما تلسع
- رخسارش افسونى آموخته كه از نيش عقرب زلفانش در امان است .
هامش
( 1 ) رك ، ديوان صورى . يتيمة الدهر ثعالبى 1 / 269