تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
بر صفحهء اوراق روان كرديم . أىّ عين ؟ لو لا القيامة و المرجوّ فيها من قدرة الخلاق - گويا مىنگرم بروز رستاخيز كه آرزو كرده گويند : كاش در دنيا بودند . - كه راه توبه پيش گيرند ، آنگاه كه ساقى كوثرشان از كنار حوض براند . - همانگاه كه بنگرند على سالار محشر است و دشمنان را به دوزخ مىسپارد . - اين است سزاى كفران و ناسپاسى ، بچشيد عذابى كه با دست خود افروختيد .

و اين قصيده را در مدح حاكم به امر اللَّه سروده و در روز عاشورا انشاد كرده است

:
خلا طرفه بالسقم دونى يلازمه الى أن رمى سهما فصرت اساهمه فأصبح بى ما لست ادرى امثله بجفنيه ؟ أم لا يعدل السّقم قاسمه
چشمان خمار آلودش را به من دوخت و خدنگى از مژگان رها كرد ، و من نيز . - اينك در چشمانم خمار عشق بينم و ندانم حال او چون است ؟ عشق يكجانبه بىعدالتى خداى عشق است . - اگر درد عشق را در سينه پنهان سازم ، ديدگانم شاهد و گوياست . - راز عشق را هم مىتوان در ديده نهفت ، ولى از خواب كه بيگانه شد ، رازش بر ملا افتاد . - به ياد آن شبهاى دراز كه با ياد تو كوتاه شد ، و گاهى خورشيد دميد كه ابرها به يكسو رفت . - تمام شب را بيدار ماندم ، اگر واپرسى كه از چه ؟ گويم : خواب به چشمم راه نكرد .
و لكنّه ألقى على الصّبح لونه فوالاه يوم شاحب الوجه ساهمه
- سياهى شب ، شبح خود را بر رخ روز افكند ، و اين روز است كه از تيرگى ، روى شب را سياه كرده . - آن سان كه در ماه محرم ، فروغ عاشورا پستى گرفته به سياهى گرائيد ، از آن رو كه حرام آن ماه را حلال شمردند .