- من به زودى از اين عالم رخت بركشم و شما نيز از پى من در آئيد ، و ندانيد چه عذابى در كمين است ؟
حيثما يجمع القضيّة من يجمع بين الخصمين ماض و باق
- آنجا كه داورى بر عهدهء كسى است كه گذشتگان و بازماندگان را گرد آورد .
- داد از اين مردم ! كاش در ميان ايشان پا بدوران ننهاده بودم . چه گونه در ريختن خون بىپروايند ؟
ربّ ظهر قلبته مثل ما يقلب
ظهر المجنّ للارشاق
- چه بسيارشان آزمون ساختم ، چونانكه مقاومت سپر را در برابر پيكان بيازمايند .
- دستم بگرفت و ندانسته در حلقهء پريچهران رهايم كرد .
- ديدم از ميانه ، اسير چشمان تو هستم ، آيا شود كه آزادم سازى ؟
مسّة من هواك بى لا من الجنّ فهل من مغرم أو راق
- جنون من ، از عشق و شيدائى تو است ، نه از آفت جن . خدا را ، يا وصل محبوب ، يا افسون طبيب .
- جز اينم دوائى نيست كه آتش عشق را با وصل معشوق چاره سازد ، يا به وعدهء دل خوش كند و يا آبى بر اين دل تفتيده پا شد .
او يعيد الكرى علىّ كما كان
لا موحشى من خيالك الطرّاق
- و يا خواب ناز را به چشمانم باز گرداند و از كابوس شبگيرم وارهاند .
ما لنومى كانه كان فى اول دمعى جرى من الاماق
- چه شد كه خواب هم با اولين دانههاى اشك ، از گوشهء چشمانم فرو ريخت .
- و دگر باز نيايد ؟ آرى اميدى نيست اشك ريخته به جاى خود باز نگردد .
بأبى شادن توثقت بالايمان منه من قبل شد وثاقى
- آهووشى كه با سوگند مؤكد ، پيمان وصلش گرفتم ، و آنگاه اسير دامش گشتم .
فهو الَّا يكن لحرب فحرب
علَّمته خيانة الميثاق