تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
- از كنج خانه در آى ، بر مدارج ترقى بر آى . چون شمشير كه از نيام درآيد ، جوهر آبدارش وانمايد . - مرك نه همان است كه روح از بدن برآيد ، مرگ آن است كه با خوارى و ذلت توأمان باشى .
للقفر . لا للفقر . هبها انّما مغناك ما اغناك ان تتوسّلا لا ترض من دنياك ما أدناك من دنس و كن طيفا جلا ثمّ انجلى وصل الهجير بهجر قوم كلَّما أمطرتهم عسلا جنوا لك حنظلا من غادر خبثت مغارس ودّه فاذا محضت له الوفاء تأوّلا
- پيش به سوى مشكلات ، نه به سوى فقر . چنان گير كه مرگت در آن است ، چه بهتر كه بدين وسيله اش دريابى . - از دنيا به مظاهر پست آن خشنود مشو ، چون رؤيا در خيال بدرخش و راه برگير . - با گرماى نيمروز بساز . دورى گزين از آن دوستان كه در كامشان عسل ريزى شرنگ در كامت بيزند . - آن يك خائن و مكار كه نهال محبت در شوره زار دلش پا نگيرد ، اخلاص و وفا را خرافه داند . - آن دگر دنياپرست كه هر جا دينار و درم بيند ، بدان جانب راه گيرد ، گه برودگاه بر آيد . - زمانه و اهلش را چه خوب آزمودم ، كمال فضل را جرم و گناه شناسند . - با سرشتى نكوهيده و پست ، آنها كه نيكاند : پاسخ دهى دشمنت گيرند ، ساكت مانى افترا بندند . * در روايت ديگر ، اضافه كرده است :
أنا من اذا ما الدّهر همّ بخفضه سامته همّته السّماك الاعزلا * واع خطاب الخطب و هو مجمجم راع أكلّ العيس من عدم الكلا زعم كمنبلج الصّباح وراءه عزم كحدّ السّيف صادف مقتلا
- من آنم كه گر روزگارم سوى پستى كشد ، همتم پاى بر اختر ثريا گذارد .