تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦

شاعر

: ابو الحسين ، مهذب الدين ، احمد بن منير بن احمد بن مفلح طرابلسى ( 1 ) شامى ؛ نزديك جامع بزرگ شمالى ، در محلهء خابورى سكنى داشت ، ملقب به عين الزمان ، مشهور به رفاء . يكى از پيشوايان ادب ، و در طبقهء اعلى از قافيه پردازان شعر عربى است . فراوان سروده و نيك در سفته ، در مديح اهل بيت قصائد زرين پرداخته و نام و آوازه اش با افتخار تمام بجا مانده است . در رشتهء لغت ، و ادب و ساير علوم دستى تمام داشته تا آنجا كه طرابلس به شمع وجودش مىباليده ، چون گل بوستان و خرمى گلزار ، و چون به دمشق مأوا گزيده ، يكتا شاعر سخنساز و اديب نكته پرداز آن سامان بشمار آمده است . با نظم بديع خود فضائل عترت طه را در عاصمهء امويان منتشر ساخته ، و بىباك دشمنان و بدخواهان اهل بيت را با عتاب و درشتى برمىشمرده است ، از اين رو با فحش و دشنام شاميان روبرو شده و با تهمتهاى ناروا متهم گشته : آن يك بد زبانش شمرده ، اين يك دشمن صحابه اش دانسته ، و آن دگر رافضيش خوانده و يا خواب هولناكى دربارهء او بهم بافته . اما فضل آشكارش ، همگان را به ثنا و ستايش و تكريم مقام و شخصيت علمى او واداشته است ؛ اشعار آبدارش در عين ظرافت استوار و محكم ، در عين سلاست روان و منسجم است ، بالاترين افتخارش اينكه حافظ قرآن بوده است ، چونانكه ابن عساكر و ابن خلكان و صاحب شذرات الذهب ياد كرده‌اند . ابن عساكر در تاريخ شام ج 2 / 97 گويد : قرآن مجيد را حفظ كرد ، لغت و ادب فرا گرفت ، بپرداختن شعر و قصيده پرداخت ، بعد به دمشق آمد و ساكن شد . رافضى بود و خبيث ، به مذهب اماميه مىرفت ، فراوان هجومى گفت ، بد زبان بود ، در شعرش دشنام مىگفت و الفاظ عاميانه مىآورد . تا آنجا كه بورى بن طغتكين امير دمشق مدتى او را در زندان محبوس كرد ، مىخواست زبانش را قطع كند ، يوسف بن فيروز حاجب ، شفاعت كرد ، امير پذيرفت ولى دستور تبعيد او را صادر كرد .
هامش
( 1 ) شهرى در ساحل كنار دمشق .