موقعى كه فرزند امير اسماعيل بن بورى به امارت رسيد ، به دمشق بازگشت .
پس از مدتى ، اسماعيل هم بر او خشم گرفت ، در صدد بود كه او را بردار كشد ، شاعر گريخت ، چند روزى در مسجد وزير پنهان شد ، بعد از دمشق به شهرهاى شمالى رفت : از حماة ( 1 ) به سوى شيزر ، از آنجا به حلب ، و بالاخره در ركاب « ملك عادل » موقعى كه نوبت دوم دمشق را محاصره كرد ، بعد از استقرار صلح ، وارد دمشق شد و با سپاه ملك به حلب برگشت و در آنجا رخت بسراى ديگر كشيد .
من او را مكرر ديدهام ، ولى از او سماع حديث ندارم ، خود او برايم انشاد كرده و هم امير ابو الفضل اسماعيل فرزند امير أبو العساكر سلطان بن منقذ گفت كه ابن منير اين شعر خود را چنين انشاد كرد :
أخلى فصدّ عن الحميم و ما اختلى
و رأى الحمام يغصّه فتوسّلا
ما كان واديه بأوّل مرتع
ودعت طلاوته طلاه فأجفلا
و اذا الكريم رأى خمول نزيله
فى منزل فالحزم أن يترحّلا
كالبدر لمّا أن تضائل نوره
طلب الكمال فحازه متنقّلا
ساهمت عيسك مرّ عيشك قاعدا
افلا فليت بهنّ ناصية الفلا
فارق ترق كالسيف سلّ فبان فى
متنيه ما أخفى القراب و اخملا
- جفا كرد و از دوست وفادار بريد ، ديد كه اندوهش مىكشد ، در جفا اصرار ورزيد .
- مرغزار عشقش اولين مرغزارى نباشد كه طراوت آن با شتاب گريخت .
- مرد آزاده كه خوارى و گمنامى همنشين خود ديد ، چه بهتر كه بار سفر بر بندد .
- بسان ماه كه چون نحيف و ضعيف گردد ، جوياى كمال : منزل به منزل بشتابد تا كمال مطلوب بدست آرد .
- اما تو كنجى گزيده زندگى تلخ و مرارتبار خود را با شتر رهوارت تقسيم كرده اى . از چه فلات و كوهساران به زير پى در نسپارى ؟
هامش
( 1 ) شهر معروفى است از آنجا تا شيزر نصف روز ، و تا دمشق پنج روز راه است و تا حلب چهار روز .