پسر فلانى .
- كه با محاسن گوناگون بر من فزون است ، زيبائيهاى ديدنى و شنيدنى :
- مناعت پارسى ، ناز و اداى شامى ، ظرافت عراقى ، لغت حجازى .
- شراب مردافكن آن نكند كه خوش بيان بدوى با لهجهء تركى .
* تمام قصيده كه 27 بيت است ، در نهاية الارب نويرى ج 2 / 23 و تاريخ حلب 4 / 234 ثبت است . ابن خلكان اين قطعه را هم از ابن منير ثبت كرده است :
* أنكرت مقلته سفك دمى
و غلى و جنته فاعترفت
لا تخالوا خاله فى خدّه
قطرة من دم جفنى نقطت
ذاك من نار فؤادى جذوة
فيه ساخت و انطفت ثمّ طفت
- مژگانش منكر آمد كه خونش نريختم ، عذارش بر خروشيد كه آرى من گواهم .
- مپنداريد خال رخسارش قطرهء خونى است كه از چشمان من ريخته است ؟
- شررى از آتش اين دل برجهيد و بر رخسارش نشست ، اثرش بجا ماند .
* ميان شاعر ما ابن منير با ابن قيسرانى شاعر ( 1 ) ، نفرت و مهاجاتى برقرار بود ( و ابن منير هماره او را سركوفت مىزد كه با هيچ اميرى دمساز نشدى جز اينكه سر خوردى و نااميد ماندى ) ( 2 ) اتفاقا اتابك عماد الدين زنگى ، امير شام موقعى كه قلعهء جعبر را در حصار گرفته بود ، آواز غنائى از بالاى قلعه شنيد كه اين شعر ابن منير را مىخواند :
ويلى من المعرض الغضبان اذ نقل الواشى اليه حديثا كلَّه زور
سلَّمت فازورّ يزوى قوس حاجبه
كأنّنى كاس خمر و هو مخمور
- واى بر من كه دلدارم برآشفت ، بد گويان سعايت كردند ، دروغ آنانرا شنفت .
- سلامش گفتم . كمان ابرويش برتافت ، گوئيا من جام شرابم و او مست مخمور .
هامش
( 1 ) شرف الدين ابو عبد اللَّه ، محمد بن نصر خالدى حلبى ، شاعر ممتاز ، درگذشتهء 548 در دمشق .
( 2 ) اضافه ما بين دو علامت از تاريخ ابن خلكان 1 / 142 ، است [ مترجم ] .