- سراپا گوشم ، اخطار حوادث را بجان بنيوشم ، شبانم : گر چه شتر رهوارم خسته سازم ، با شتاب به مرغزارش رسانم .
- با تصوراتى چون سپيدى صبح روشن ، عزمى چون تيزى شمشير كه بر مقتل آيد .
* امينى گويد : شاعر ، در اين قطعه ، بدخواهانش را برمىشمارد ، آنها كه با تهمت و افترا به مبارزه اش برخاسته بودند ، چونانكه در شرح حالش گذشت .
هجويات او از اين قبيل است از اين رو بر كينه خواهان مذهبى او دشوار و سنگين آمده است .
ابن عساكر ، اين قطعهء ديگر را هم از او ياد مىكند :
- اف بر اين روزگارى كه من در آنم ، تا كى و چند ، از دست مردمش شرنگ نوشم .
- تير غمى بر دلم ننشست ، جز از شست دوستان ممتازم .
- دوست راست كردارى يافت شود تا خون دل در طبق اخلاص نهم خريدار او باشم ؟
- چه بسيار دوستان خود را وانهادم بدين اميد كه مخلصى بيابم . نيافتم و باز بدانها رو نهادم .
* و نيز امير ابو الفضل مىگفت : پدرم طشتى از نقره ساخت ، ابن منير چند بيت بسرود كه بر آن طشت نوشته آمد ، از آن جمله است :
يا صنو مائدة لأكرم مطعم
مأهولة الارجاء بالأضياف
جمعت اياديه الىّ أيادىال
آلاف بعد البذل للالَّاف
و من العجائب راحتى من راحة
معروفة المعروف بالاتلاف
- اى همطراز مائدهء سليمان ، ويژهء گرامىترين ميزبان ، در تالار پر از مهمان .
- نعمت سرشار اوست كه هزاران دست در اطراف من دراز است ، بعد از بخشش هزاران در هزار .
- شگفت اين است كه راحت من از دست و پنجهء كسى است كه در اتلاف نفوس و اموال ، معروف است و ممتاز .