تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
- سراپا گوشم ، اخطار حوادث را بجان بنيوشم ، شبانم : گر چه شتر رهوارم خسته سازم ، با شتاب به مرغزارش رسانم . - با تصوراتى چون سپيدى صبح روشن ، عزمى چون تيزى شمشير كه بر مقتل آيد . * امينى گويد : شاعر ، در اين قطعه ، بدخواهانش را برمىشمارد ، آنها كه با تهمت و افترا به مبارزه اش برخاسته بودند ، چونانكه در شرح حالش گذشت . هجويات او از اين قبيل است از اين رو بر كينه خواهان مذهبى او دشوار و سنگين آمده است . ابن عساكر ، اين قطعهء ديگر را هم از او ياد مىكند : - اف بر اين روزگارى كه من در آنم ، تا كى و چند ، از دست مردمش شرنگ نوشم . - تير غمى بر دلم ننشست ، جز از شست دوستان ممتازم . - دوست راست كردارى يافت شود تا خون دل در طبق اخلاص نهم خريدار او باشم ؟ - چه بسيار دوستان خود را وانهادم بدين اميد كه مخلصى بيابم . نيافتم و باز بدانها رو نهادم . * و نيز امير ابو الفضل مىگفت : پدرم طشتى از نقره ساخت ، ابن منير چند بيت بسرود كه بر آن طشت نوشته آمد ، از آن جمله است :
يا صنو مائدة لأكرم مطعم مأهولة الارجاء بالأضياف جمعت اياديه الىّ أيادىال آلاف بعد البذل للالَّاف و من العجائب راحتى من راحة معروفة المعروف بالاتلاف
- اى همطراز مائدهء سليمان ، ويژهء گرامىترين ميزبان ، در تالار پر از مهمان . - نعمت سرشار اوست كه هزاران دست در اطراف من دراز است ، بعد از بخشش هزاران در هزار . - شگفت اين است كه راحت من از دست و پنجهء كسى است كه در اتلاف نفوس و اموال ، معروف است و ممتاز .