تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
- نظمى بديع بسازم كه مات ماند فكرت صاحبنظر . - در ماتم « وزير » بنالم : سوگى بسرايم با مضامين مبتكر . - يعنى « حسن » گر چه كار قبيح فراوان دارد ، اما گويم معذور است و مغتفر . - گويم : تيغ آنان تيغ قضاست ، دست آنان دست قدر . - هرگز ستم نراند . ابدا خونى نريخت . اوست هماره بتقوى مشتهر . - چون ياد مىو ميخواران شود ، آنان كه در پياله نوشند يا در جام زر . - پاك و مقدسشان شمارم ، يكسر ، رغم انف ملامتگر . - استغفر اللَّه . مگر نبيذ را كه بياشامند در حضر و سفر . - زيرا فتواى درست همين است ، گواهش حديث و خبر . - بارى . بام و شام بر « بكير » گريه آغازم . - كنار تربتش نماز گزارم به زيارت پردازم . - مردم عامى را با طرح سؤالات مشكل به فتنه اندازم . - موى سر و صورت بسترم شارب خود بلند سازم . - عمامه مطبق كنم ، تحت الحنك بياويزم . - در نماز ، دست بر سينه گذارم ، آن را سنت شمارم . ( روز رستاخيز كه بپاخيزد ، چشمها در تب و تاب آيد ) ( نامهء اعمال منتشر گردد ، آتش دوزخ شعله بركشد ) ( گويم : بار خدايا اين سيد شريف مرا از راه حق بدر كرد ) ( 1 ) 5 - با همين سبك و روش ، ابو الفتح سبط ، ابن التعاويذى ، به شريف محمد ابن مختار علوى نقيب كوفه شعرى نوشت و از تأخير وفاى در وعده نكوهش آورد ، تمام قصيده در ترجمهء ابو الفتح نامبرده ( تحت شمارهء 55 - جلد دهم ترجمه ) خواهد آمد ، مطلع آن چنين است :
يا سمّى النّبىّ يا ابن علىّ قامع الشّرك و البتول الطَّهور
هامش
( 1 ) سه بيت آخر ، از قصيدهء ابن منير اقتباس شده .