- نظمى بديع بسازم كه مات ماند فكرت صاحبنظر .
- در ماتم « وزير » بنالم : سوگى بسرايم با مضامين مبتكر .
- يعنى « حسن » گر چه كار قبيح فراوان دارد ، اما گويم معذور است و مغتفر .
- گويم : تيغ آنان تيغ قضاست ، دست آنان دست قدر .
- هرگز ستم نراند . ابدا خونى نريخت . اوست هماره بتقوى مشتهر .
- چون ياد مىو ميخواران شود ، آنان كه در پياله نوشند يا در جام زر .
- پاك و مقدسشان شمارم ، يكسر ، رغم انف ملامتگر .
- استغفر اللَّه . مگر نبيذ را كه بياشامند در حضر و سفر .
- زيرا فتواى درست همين است ، گواهش حديث و خبر .
- بارى . بام و شام بر « بكير » گريه آغازم .
- كنار تربتش نماز گزارم به زيارت پردازم .
- مردم عامى را با طرح سؤالات مشكل به فتنه اندازم .
- موى سر و صورت بسترم شارب خود بلند سازم .
- عمامه مطبق كنم ، تحت الحنك بياويزم .
- در نماز ، دست بر سينه گذارم ، آن را سنت شمارم .
( روز رستاخيز كه بپاخيزد ، چشمها در تب و تاب آيد )
( نامهء اعمال منتشر گردد ، آتش دوزخ شعله بركشد )
( گويم : بار خدايا اين سيد شريف مرا از راه حق بدر كرد ) ( 1 )
5 - با همين سبك و روش ، ابو الفتح سبط ، ابن التعاويذى ، به شريف محمد ابن مختار علوى نقيب كوفه شعرى نوشت و از تأخير وفاى در وعده نكوهش آورد ، تمام قصيده در ترجمهء ابو الفتح نامبرده ( تحت شمارهء 55 - جلد دهم ترجمه ) خواهد آمد ، مطلع آن چنين است :
يا سمّى النّبىّ يا ابن علىّ
قامع الشّرك و البتول الطَّهور
هامش
( 1 ) سه بيت آخر ، از قصيدهء ابن منير اقتباس شده .