- اى « تيم » هواى نفست خوش آمد ، طاعتش بردى . اى « عدى » از راه حق بدر رفتى .
ارث مصطفى را منكر شدى ، با سيه كارى بر مسندش جا كردى . برگو فرمان خلافتت كه نوشت ؟
زادگان « عبد شمس » را بر كرسى امارت نشاندى ، در سيه كارى راه و رسمت پيش گرفتند .
مپندار كه از جرم و جنايتشان برى باشى . به حق سوگند حسين را تو كشتى .
اى خاندان احمد ، تا چند جگر داغدارم درماتم جانگدازتان در تب و تاب است .
قلبم خونچكان . سيلاب اشكم ريزان . آتش دل در اشتعال است .
هر گاه از ماتم شما ياد كنم ، حسرت و اندوه بر ديدهام فرياد كشد : ديگرت خواب نوشين حرام است .
بر كشتهء كربلا سيلاب ماتم روان كن كه آسمان هم بر او خون گريست .
اگر امروز در سوك آنان اشك ماتم بريزى ، فرداى قيامت با چهرهء خرم بپاخيزى .
اى خداى من . اين مهرى كه بدل دارم ، سپر بلايم ساز تا از سيه كارى و شرك در امان مانم .
شكست « جبرى » را ترميم كن . از هر سيه كارى كه خون آنان ريخت ، برى گردان .
از بركاتشان ز آتش نيرانم نجاتبخش ، آن روز كه دشمنان در غل و زنجير باشند ( 1 ) .
هامش
( 1 ) قصيده را كه 102 بيت است از نسخهء بسيار قديمى كه در قرون وسطى كتابت شده برداشت كرديم ، در اعيان الشيعه ج 5 ص 263 نيز ثبت شده جز اينكه 9 بيت آن ناقص است .