بيدار شو .
سطل و منديل كه جبريل امين براى وضو آورد . به به از اين خدمتكار و الا مقام .
در معركهء هيجا با شمشيرش بدفاع برخاست ، غبار غم از چهرها بشست .
از پايدارى و استقامتش در خيبر ياد كن ، آن روز كه از هراس راه فرار گرفتى .
آن روز كه دراز قلعهء خيبر بر كند ، هفتاد گز بدور افكند .
« مرغ بريان » شاهد صدقى است ، اگر حقائق مشهود را منكر نباشى .
در راه صفين صخرهء كوه پيكر يك تنه از خاك بركند ، چشمه آب گوارايت نوشاند .
نهر فرات سر بطغيان بركشيد ، زن و مرد ، گريان و نالان به خدمت دويد .
كاى پسر عم رسول . خلق را درياب كه بر آستانهء هلاكت اندريم .
نزديك فرات شد و فرمود : آب سركش را بكام دركش ، فرمان خدا را مطيع شو !
نهر فرات ، آب خود در كام كشيد ، ريگها نمايان شد ، ماهيان رويهم انباشته ماند .
دوباره اش فرمان داد تا به حالت عادى بازگشت . ترديدت در كجاست ؟
سرور و سالار تو اوست . چه خوشنود باشى و يا خشمناك ، رضا و خشم تو در برش يكسان است .
يا تيم تيّمك الهوى فأطعته
و عن البصيرة يا عدىّ عداك
و منعت ارث المصطفى و تراثه
و وليته ظلما . فمن ولَّاك
و بسطت ايدى عبد شمس فاغتدت
بالظَّلم جارية على مغناك
لا تحسبيك بريئة ممّا جرى
و اللَّه ما قتل الحسين سواك
يا آل احمدكم يكابد فيكم
كبدى خطوبا للقلوب نواكى
كبدى بكم مقروحة و مدامعى
مسفوحة و جوى فؤادى ذاكى
و اذا ذكرت مصابكم قال الأسى
لجفونى : اجتنبى لذيذ كراك
و ابكى قتيلا بالطَّفوف لأجله
بكت السّماء دما فحقّ بكاك