تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
بيدار شو . سطل و منديل كه جبريل امين براى وضو آورد . به به از اين خدمتكار و الا مقام . در معركهء هيجا با شمشيرش بدفاع برخاست ، غبار غم از چهرها بشست . از پايدارى و استقامتش در خيبر ياد كن ، آن روز كه از هراس راه فرار گرفتى . آن روز كه دراز قلعهء خيبر بر كند ، هفتاد گز بدور افكند . « مرغ بريان » شاهد صدقى است ، اگر حقائق مشهود را منكر نباشى . در راه صفين صخرهء كوه پيكر يك تنه از خاك بركند ، چشمه آب گوارايت نوشاند . نهر فرات سر بطغيان بركشيد ، زن و مرد ، گريان و نالان به خدمت دويد . كاى پسر عم رسول . خلق را درياب كه بر آستانهء هلاكت اندريم . نزديك فرات شد و فرمود : آب سركش را بكام دركش ، فرمان خدا را مطيع شو ! نهر فرات ، آب خود در كام كشيد ، ريگها نمايان شد ، ماهيان رويهم انباشته ماند . دوباره اش فرمان داد تا به حالت عادى بازگشت . ترديدت در كجاست ؟ سرور و سالار تو اوست . چه خوشنود باشى و يا خشمناك ، رضا و خشم تو در برش يكسان است .
يا تيم تيّمك الهوى فأطعته و عن البصيرة يا عدىّ عداك و منعت ارث المصطفى و تراثه و وليته ظلما . فمن ولَّاك و بسطت ايدى عبد شمس فاغتدت بالظَّلم جارية على مغناك لا تحسبيك بريئة ممّا جرى و اللَّه ما قتل الحسين سواك يا آل احمدكم يكابد فيكم كبدى خطوبا للقلوب نواكى كبدى بكم مقروحة و مدامعى مسفوحة و جوى فؤادى ذاكى و اذا ذكرت مصابكم قال الأسى لجفونى : اجتنبى لذيذ كراك و ابكى قتيلا بالطَّفوف لأجله بكت السّماء دما فحقّ بكاك
الغدير ( فارسي ) — صفحة 137 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى