تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
جبريل از صولت و سطوتش با شگفت فرياد بر كشيدى : - تيغى چون ذو الفقار نباشد ، جوانمردى چون على ، دلير دليران . با ترسوى بزدلى مقياس گرفتى ، همان كه در غوغاى جنگ هماره عار فرار بجان خريدى . آن را كه در دل شبها به تهجد برخاستى ، با قلبى لرزان و چشمى گريان نماز و نياز بپاى بردى . با كسى همتا گرفتى كه در خلوت نماز فريضه را ترك گفتى ، و چه بسيارش آزمون كردى . اف باد بر اين قياس فاسد ، كه هيچ ملتى چنين بيمايه رسوائى ببار نياورد .
او ما شهدت له مواقف اذهبت عنك اعتراك الشّكّ حين عراك ؟ من معجزات لا يقوم بمثلها الَّا نبىّ او وصىّ زاكى
آيا موقعيت و مقامش نشناختى تا زنگار شك و ريبت از دل بشويد ؟ آن معجزاتى كه جز بر دست پيامبران و اوصياء پاكشان جارى نگردد : نه خورشيد در سرزمين بابل بازگشت تا نماز عصرش بموقع ادا باشد ؟ بادى برخاست ، فرمودش : بشتاب و كارگزار حق را بريال خود سوار كن . باد ، هموار و نرم ، بساط خيبرى بر دوش گرفت ، سريع و شتابان فرمان حق را مطيع شد . على با همرهان ، كنار كهف رقيم پا بر زمين نهاد ، تا شك و ريب از دلها بزدايد . فرمود : درود بر شما باد . اصحاب كهف ، بلا درنگ پاسخ باز گفتند ، با آنكه از پاسخ ديگران خموشى گرفتند . از اينجا بود كه كينه‌ها در سينه‌ها شعله ور شد ، از نفاق باطنپرده بركشيدند . باد صرصر كه روح و روان نداشت ، فرمانش بجان خريد ، و توامت ناپاك راه عصيان سپردى . دعوى ايمان مكن كه گاه امتحان از دعوى خود پشيمان گردى . داستان موزه و مار خود ، آيت حقى است . واى بر تو از خواب خرگوشى