تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
اى امت سرگشتهء گمراه ، مرشد خامت به راه ضلالت كشيد . خائنى كه امين مردم شناختى ، حق امانت ضايع و مهمل گذاشت . از آن دم كه زين بر پشتت نهاد ، به راه كجت برد ، با لگام نيرنگ و فريب مهارت كرد . دنبالش گرفتى ، دين پوشاليت را فروختى ، درهمى ناچيز از دنياى دون برگرفتى . فرمانش بردى ، فرمان محمد پس پشت نهادى ، سفارش او دربارهء وصى از خاطر سپردى . آن را كه رسول حق ، صالح نشناخت ، برهبرى برگزيدى ، دنبال هواى نفست گرفتى . پنداشتى انتخابت به راه صواب كشاند ، اما به خاك راهت نشاند . جرمى عظيم مرتكب گشتى ، دوزخ سوزان را جايگاه خود ساختى . فرمان رسول را شكستى ، بعد از رحلتش ، پدر روحانيت را از خود راندى .
و غدرت بالعهد المؤكد عقده يوم « الغدير » له فما عذراك
بروز غدير كه پيمان استوار كرد ، راه خيانت گرفتى ، ندانم در پاسخ چه دارى ؟ پشت به حق دادى ، با شتاب بسوى باطل تاختى ، به زودى سزاى خود در كنار بينى . خدا را . از وصى رسول رخ برتافتى ، كسى را همتاى او گرفتى كه با كفش او هم برابر نبود . به خدا سوگند ، مهر حيدر همان نعيم است كه بروز جزا باز پرسند ، اما شقاوتت از در اين خاندان راند . آن را كه در همهء علوم بينا و در همهء معضلات حلال مشكل بود ، - با كسى مقياس گرفتى كه باعتراف او شيطان بر سر دوشش سوار بود . آن را كه روز نبرد ، تيغ بر فرق هر كس نهادى تا كمر بردريدى . -