اى امت سرگشتهء گمراه ، مرشد خامت به راه ضلالت كشيد .
خائنى كه امين مردم شناختى ، حق امانت ضايع و مهمل گذاشت .
از آن دم كه زين بر پشتت نهاد ، به راه كجت برد ، با لگام نيرنگ و فريب مهارت كرد .
دنبالش گرفتى ، دين پوشاليت را فروختى ، درهمى ناچيز از دنياى دون برگرفتى .
فرمانش بردى ، فرمان محمد پس پشت نهادى ، سفارش او دربارهء وصى از خاطر سپردى .
آن را كه رسول حق ، صالح نشناخت ، برهبرى برگزيدى ، دنبال هواى نفست گرفتى .
پنداشتى انتخابت به راه صواب كشاند ، اما به خاك راهت نشاند .
جرمى عظيم مرتكب گشتى ، دوزخ سوزان را جايگاه خود ساختى .
فرمان رسول را شكستى ، بعد از رحلتش ، پدر روحانيت را از خود راندى .
و غدرت بالعهد المؤكد عقده
يوم « الغدير » له فما عذراك
بروز غدير كه پيمان استوار كرد ، راه خيانت گرفتى ، ندانم در پاسخ چه دارى ؟
پشت به حق دادى ، با شتاب بسوى باطل تاختى ، به زودى سزاى خود در كنار بينى .
خدا را . از وصى رسول رخ برتافتى ، كسى را همتاى او گرفتى كه با كفش او هم برابر نبود .
به خدا سوگند ، مهر حيدر همان نعيم است كه بروز جزا باز پرسند ، اما شقاوتت از در اين خاندان راند .
آن را كه در همهء علوم بينا و در همهء معضلات حلال مشكل بود ، -
با كسى مقياس گرفتى كه باعتراف او شيطان بر سر دوشش سوار بود .
آن را كه روز نبرد ، تيغ بر فرق هر كس نهادى تا كمر بردريدى . -