و الشّيب ضيف لا محالة مؤذن
برداك فاتّبعى سبيل هداك
و تزوّدى من حبّ آل محمد
زادا متى اخلصته نجّاك
اى جان عزيز - ديگرت شور و شيدائى خريدارى ندارد ، عقل و خرد ناصح مشفقى است .
پيرى بر آستانهء در پيك مرگ است ، از راه هدايت پاوامگير .
از مهر آل رسول توشه برگير ، اخلاص در دوستى مايهء نجات است .
بهترين توشهء معادت همين بس ، و هم ذخيرهء آخرت ، گرت حاصل آيد .
سامان كارت به « وصى » واگذار ، تا بر كرسى آرزوها بر آئى .
با ياد او به استقبال حوادث شتاب ، شكوهء روزگار خدمت او بر .
به دستاويز مهرش چنگ برزن تا از گمرهى و سرگشتگى بر كنار مانى .
راه جهالت مپوى . هواى او از سر منه . با دشمنانش ره آشتى مجوى .
آنكه از راه مهرش بدر شد ، با مشرك كافر برابر شد .
دوزخ سوزان شعله ور است ، « تولَّا و تبرّى » برات آزادى است .
بر حذر باش كه بر خاك هلاك نيفتى : چون زادهء « سلمى » و « صهّاك » با سالار مؤمنان درافتى .
چون حق و باطل مشتبه ماند ، بر حلال مشكلات على اعتماد كن .
والاترين مردان . جفت والاترين زنان ، اصل و فرعى پاك ، طيب و طاهر .
به دامن نسل پاكش پناه گير ، از شر دروغبافان گمراه در امان باش .
از در اين خاندان سوى ديگر مپوى ، ديگران را انباز و همتامگير ، خسارت دنيا و دين همين است .
چراغهاى تاريكى ، هر كه خواهد راه يابد . دستاويز محكم ، هر كه خواهد چنگ يازد .
رهبرانند ، و چون هلال تابان راه گمگشتگان وا نمايند .
راه راست و درست ، با مهر و ولايشان بينى دشمن به خاك بركش .
پيشوايان ، پيشوائى جز آنان نيست ، بگذار تيم و عدى هر چه خواهند گويند .