تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
و الشّيب ضيف لا محالة مؤذن برداك فاتّبعى سبيل هداك و تزوّدى من حبّ آل محمد زادا متى اخلصته نجّاك
اى جان عزيز - ديگرت شور و شيدائى خريدارى ندارد ، عقل و خرد ناصح مشفقى است . پيرى بر آستانهء در پيك مرگ است ، از راه هدايت پاوامگير . از مهر آل رسول توشه برگير ، اخلاص در دوستى مايهء نجات است . بهترين توشهء معادت همين بس ، و هم ذخيرهء آخرت ، گرت حاصل آيد . سامان كارت به « وصى » واگذار ، تا بر كرسى آرزوها بر آئى . با ياد او به استقبال حوادث شتاب ، شكوهء روزگار خدمت او بر . به دستاويز مهرش چنگ برزن تا از گمرهى و سرگشتگى بر كنار مانى . راه جهالت مپوى . هواى او از سر منه . با دشمنانش ره آشتى مجوى . آنكه از راه مهرش بدر شد ، با مشرك كافر برابر شد . دوزخ سوزان شعله ور است ، « تولَّا و تبرّى » برات آزادى است . بر حذر باش كه بر خاك هلاك نيفتى : چون زادهء « سلمى » و « صهّاك » با سالار مؤمنان درافتى . چون حق و باطل مشتبه ماند ، بر حلال مشكلات على اعتماد كن . والاترين مردان . جفت والاترين زنان ، اصل و فرعى پاك ، طيب و طاهر . به دامن نسل پاكش پناه گير ، از شر دروغبافان گمراه در امان باش . از در اين خاندان سوى ديگر مپوى ، ديگران را انباز و همتامگير ، خسارت دنيا و دين همين است . چراغهاى تاريكى ، هر كه خواهد راه يابد . دستاويز محكم ، هر كه خواهد چنگ يازد . رهبرانند ، و چون هلال تابان راه گمگشتگان وا نمايند . راه راست و درست ، با مهر و ولايشان بينى دشمن به خاك بركش . پيشوايان ، پيشوائى جز آنان نيست ، بگذار تيم و عدى هر چه خواهند گويند .