گرفت .
- از ديدارش رخ برتافتم ، فرار مايهء چيرگى او گشت .
- از آنگاه كه بار اين مصيبت بر دوش كشيدم ، گويا كوه « يذبل » بر دوش دارم .
- اينك هر چند خواهى از چشمان خونبارم اشك ريزانم ، ديروزم چنين نبود .
- پير اسلام و دين ، پرچمدار دانش درگذشت ، اسلام به زانو درآمد .
- آنكه در تاريكى روزگار ، خورشيد رخشان بود ، درگذشت . زندگى وحشتبار شد .
- بسا زنگار شبهه و ترديد از نص خلافت زدودى ، امير مؤمنان را نصرت كردى .
- منكران بد كنشت را خوار و زبون ساختى ، ديگرشان ياراى سخن نماند .
- تيرافكنى چيره دست كه گلوگاه باطل بشكافد و بر خاك كشد .
- يلى مردافكن كه سينهء باطل بردرد ، و هر يلى مردافكن نباشد .
- هر گاه اساس دين كاستى و كجى گرفت ، با دو دست خود راست برافراشت .
- هر كه را از جادهء حق منحرف ديد ، به راه حق هدايت و رهبرى كرد .
- كيست كه حقائق پنهان را آشكار كند ، مهر سكوت را بشكند ؟
- كيست كه نيكى را از پليدى بزدايد حلال از حرام جدا سازد ؟
- كيست كه بافكار بشر نيرو بخشد ، زنجير اوهام بگسلد .
- كيست كه ياران خود را با سلاح علم مجهز كند تا چون شمشير تيز در بحث و جدل نفوذ يابند .
- پاك و منزه بملاقات حق بشتاب ! نه چون ديگران با آلودگى و نقص .
- مرغزار علم و دانش كه سرسبز و خرم ساختى پژمرده شد ، صبح روشن تاريكى گرفت .
- زلال يقين و معرفت آلوده شد ، درد و آلام بجانها بازگشت .
لن ترانى و انت من عدد الاموات الَّا محمّلا بسّاما
- با آنكه غم مرگت بدل دارم ، جز با بشاشت و آراستگى نباشم .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 110
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١١٠