تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
گرفت . - از ديدارش رخ برتافتم ، فرار مايهء چيرگى او گشت . - از آنگاه كه بار اين مصيبت بر دوش كشيدم ، گويا كوه « يذبل » بر دوش دارم . - اينك هر چند خواهى از چشمان خونبارم اشك ريزانم ، ديروزم چنين نبود . - پير اسلام و دين ، پرچمدار دانش درگذشت ، اسلام به زانو درآمد . - آنكه در تاريكى روزگار ، خورشيد رخشان بود ، درگذشت . زندگى وحشتبار شد . - بسا زنگار شبهه و ترديد از نص خلافت زدودى ، امير مؤمنان را نصرت كردى . - منكران بد كنشت را خوار و زبون ساختى ، ديگرشان ياراى سخن نماند . - تيرافكنى چيره دست كه گلوگاه باطل بشكافد و بر خاك كشد . - يلى مردافكن كه سينهء باطل بردرد ، و هر يلى مردافكن نباشد . - هر گاه اساس دين كاستى و كجى گرفت ، با دو دست خود راست برافراشت . - هر كه را از جادهء حق منحرف ديد ، به راه حق هدايت و رهبرى كرد . - كيست كه حقائق پنهان را آشكار كند ، مهر سكوت را بشكند ؟ - كيست كه نيكى را از پليدى بزدايد حلال از حرام جدا سازد ؟ - كيست كه بافكار بشر نيرو بخشد ، زنجير اوهام بگسلد . - كيست كه ياران خود را با سلاح علم مجهز كند تا چون شمشير تيز در بحث و جدل نفوذ يابند . - پاك و منزه بملاقات حق بشتاب ! نه چون ديگران با آلودگى و نقص . - مرغزار علم و دانش كه سرسبز و خرم ساختى پژمرده شد ، صبح روشن تاريكى گرفت . - زلال يقين و معرفت آلوده شد ، درد و آلام بجانها بازگشت . لن ترانى و انت من عدد الاموات الَّا محمّلا بسّاما - با آنكه غم مرگت بدل دارم ، جز با بشاشت و آراستگى نباشم .