تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
- خدنگى از شست روزگار رها شد ، اين درد را دوائى نيست . - تير مرگ از كمان جست ، هدف را بر هم دريد . - با گذشت آنان بساط فضائل و نيكيها برچيده شد ، و هم اساس مكرمت در هم ريخت . * قصيدهء ديگرى در سوگوارى بر استاد بزرگمان شيخ مفيد : محمد بن محمد بن نعمان ، درگذشتهء سال 413 سروده است كه در جزء سوم ديوانش ثبت آمده ، با اين مطلع :
من على هذه الدّيار أقاما ؟ أو ضفا ملبس عليه و داما ؟ عج بنا نندب الَّذين تولَّوا باقتياد المنون عاما فعاما فارقونا كهلا و شيخا و همّا و وليدا و ناشئا و غلاما و شحيحا جعد اليدين بخيلا و جوادا مخوّلا مطعاما
- آن كيست كه در گيتى جاويد زيست ؟ كدام جامهء فاخر جاودانه ماند ؟ - لختى مهلت تا بر دوستان و درگذشتگان بگرييم . - برخى پير و زمين گير ، جمعى جوان نورس ، وان دگر نو سال . - آن يك بخيل و ممسك ، و ان دگر بخشنده ، مهماندار و مهماننواز . - بر قله كوهساران نشيمن داشتند ، اينك در دل خاك جاى كردند . - مرگ باد بر آن مرد مهمل كه پندارد ديدهء روزگار بر او ننگرد ، از اين رو در خواب غفلت است . - گويا مردم روزگار از خواب خرگوشى هرگز برنخيزند . - اى غول مرگ ! چند بزرگمردان عاليرتبه را بر خاك كشى ، تارك يلان درهم شكافى . - هر گاه از پشت سر درآئى ، پندارند كه رستند ، ناگهان از پيش رو در آئى . - ابلهان را در كنار زير كان جاى دهى ، پست فرومايه را در كنار ارجمند . - از آن پيش كه چنگ و دندان بسوى فرزندان باز كنى ، پدران و مادران را در ربودى . - اينك حادثهء نو پديد گشت كه خواب از چشمم ربود ، زمام عقل از كف