- خدنگى از شست روزگار رها شد ، اين درد را دوائى نيست .
- تير مرگ از كمان جست ، هدف را بر هم دريد .
- با گذشت آنان بساط فضائل و نيكيها برچيده شد ، و هم اساس مكرمت در هم ريخت .
* قصيدهء ديگرى در سوگوارى بر استاد بزرگمان شيخ مفيد : محمد بن محمد بن نعمان ، درگذشتهء سال 413 سروده است كه در جزء سوم ديوانش ثبت آمده ، با اين مطلع :
من على هذه الدّيار أقاما ؟
أو ضفا ملبس عليه و داما ؟
عج بنا نندب الَّذين تولَّوا
باقتياد المنون عاما فعاما
فارقونا كهلا و شيخا و همّا
و وليدا و ناشئا و غلاما
و شحيحا جعد اليدين بخيلا
و جوادا مخوّلا مطعاما
- آن كيست كه در گيتى جاويد زيست ؟ كدام جامهء فاخر جاودانه ماند ؟
- لختى مهلت تا بر دوستان و درگذشتگان بگرييم .
- برخى پير و زمين گير ، جمعى جوان نورس ، وان دگر نو سال .
- آن يك بخيل و ممسك ، و ان دگر بخشنده ، مهماندار و مهماننواز .
- بر قله كوهساران نشيمن داشتند ، اينك در دل خاك جاى كردند .
- مرگ باد بر آن مرد مهمل كه پندارد ديدهء روزگار بر او ننگرد ، از اين رو در خواب غفلت است .
- گويا مردم روزگار از خواب خرگوشى هرگز برنخيزند .
- اى غول مرگ ! چند بزرگمردان عاليرتبه را بر خاك كشى ، تارك يلان درهم شكافى .
- هر گاه از پشت سر درآئى ، پندارند كه رستند ، ناگهان از پيش رو در آئى .
- ابلهان را در كنار زير كان جاى دهى ، پست فرومايه را در كنار ارجمند .
- از آن پيش كه چنگ و دندان بسوى فرزندان باز كنى ، پدران و مادران را در ربودى .
- اينك حادثهء نو پديد گشت كه خواب از چشمم ربود ، زمام عقل از كف