تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
- از پس آنكه بر سرير دولت تكيه زدند ، با خاك مغاك در آميختند . - جمعى سر بادم شمشير و سينه با نيزهء بران آشنا كرده ، جام مرگ بر سر كشيدند . - از غم زندگى رستند ، از آن پس كه گفتند : راه رستگارى پيدا نيست . - در آن پهنهء پيكار كه حكومت با شمشير و نيزه و ساز و برگ يلان است . - از مرگ نهراسيدند ، با آغوش باز به استقبالش شتافتند . - سر به تيرهء خاك بردند ، چونان كه سر بجامهء خواب در پيچند . - از خاك و سنگ بالش كردند ، ديگر كبر و نازى بسر نيست . - به آنها كه فرياد و خروششان بر سماست . - گويا آواى مرگ در گوش آنها طنين نيفكنده . - قصرهاى ويران و خراب پند و عبرتى به آنها نياموختند . - پردگيان قصر كه ديروز هلهلهء شادى مىزدند ، اينك شيون و افغان دارند . به آنها بر گو : - تا كى و تا چند در خواب غفلت غنوده‌ايد . - پند و عبرت فراوان است ، اگر دلها پندپذير باشند . - دلها وارونه است ، چشمها كور و نابيناست . - بر درگاه دولتمندان صلا درده : كو آن يلان كوه پيكر ؟ - كجايند حاميان مكرمت و فضائل ، كجايند فداكاران عزتمند . - از يكسو ، از چنگالشان مرگ مىباريد ، از سوى ديگر بذل و نوال . - روز پيكار كه بايلان درگير شدند ، دشمن را به خاك و خون كشيدند . - چرخ روزگار در دستشان چون موم ، سرور و سالار جهانيان بودند . - دولت و قدرت در اختيارشان نهاد ، روز ديگر باز پس گرفت . - اسباب عيش و نوش فراهم بود ، جدائى و پراكندگى حاكم گشت . - دستها اينك از هر گونه دولت و نعمت خالى است . - شمشير آبدار و نيزهء تابدار بيكسو ، اسبهاى لاغر ميان بىصاحب . - باميد صبحدم در خواب ناز شدند ، از گردش نيم شب بىخبر ماندند .