- از پس آنكه بر سرير دولت تكيه زدند ، با خاك مغاك در آميختند .
- جمعى سر بادم شمشير و سينه با نيزهء بران آشنا كرده ، جام مرگ بر سر كشيدند .
- از غم زندگى رستند ، از آن پس كه گفتند : راه رستگارى پيدا نيست .
- در آن پهنهء پيكار كه حكومت با شمشير و نيزه و ساز و برگ يلان است .
- از مرگ نهراسيدند ، با آغوش باز به استقبالش شتافتند .
- سر به تيرهء خاك بردند ، چونان كه سر بجامهء خواب در پيچند .
- از خاك و سنگ بالش كردند ، ديگر كبر و نازى بسر نيست .
- به آنها كه فرياد و خروششان بر سماست .
- گويا آواى مرگ در گوش آنها طنين نيفكنده .
- قصرهاى ويران و خراب پند و عبرتى به آنها نياموختند .
- پردگيان قصر كه ديروز هلهلهء شادى مىزدند ، اينك شيون و افغان دارند .
به آنها بر گو :
- تا كى و تا چند در خواب غفلت غنودهايد .
- پند و عبرت فراوان است ، اگر دلها پندپذير باشند .
- دلها وارونه است ، چشمها كور و نابيناست .
- بر درگاه دولتمندان صلا درده : كو آن يلان كوه پيكر ؟
- كجايند حاميان مكرمت و فضائل ، كجايند فداكاران عزتمند .
- از يكسو ، از چنگالشان مرگ مىباريد ، از سوى ديگر بذل و نوال .
- روز پيكار كه بايلان درگير شدند ، دشمن را به خاك و خون كشيدند .
- چرخ روزگار در دستشان چون موم ، سرور و سالار جهانيان بودند .
- دولت و قدرت در اختيارشان نهاد ، روز ديگر باز پس گرفت .
- اسباب عيش و نوش فراهم بود ، جدائى و پراكندگى حاكم گشت .
- دستها اينك از هر گونه دولت و نعمت خالى است .
- شمشير آبدار و نيزهء تابدار بيكسو ، اسبهاى لاغر ميان بىصاحب .
- باميد صبحدم در خواب ناز شدند ، از گردش نيم شب بىخبر ماندند .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 108
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٠٨