تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
- اين سيلاب اشك نيست كه از ديدگانم روان است ، خونابه دل از رخسارم چكان است . - بى وجود شما ، زندگى برايم مرگ است ، خيرى در عيش و بقا نيست . - اگر شهد زندگى در كام شما شرنگ بود ، عيش و نعمت در كام من جز تلخى نفزود . - خدا آن قوم را تباه كند كه حرمت شما را پاس نداشتند ، نيكى را با بدى مكافات كردند . - به هنگام سختى و افتادگى ، دستگيرى نيابند ، روز پاداش بهره ياب نگردند . - مزارتان از باران رحمت سيراب ، و همواره سر سبز و خرم باد . - ابر بهارى سوى بارگاهتان پويد ، رعد و برقى بارانزا در پى آن خيزد . - گويا شتران آبستنبار خود فرو نهاده‌اند كه فرياد و غوغا بر هواست . * و در قصيدهء ديگرى بروز عاشورا ، سال 413 ، جدش سيد الشهدا را ، مرثيه گويد ، كه در جزء سوم ديوانش ثبت است :
لك الليل بعد الذاهبين طويلا و وفد هموم لم يردن رحيلا و دمع اذا حبّسته عن سبيله يعود هتوفا فى الجفون هطولا فياليت اسراب الدّموع الَّتى جرت اسون كليما او شفين غليلا اخال صحيحا كلّ يوم و ليلة و يأبى الجوى ، إلَّا اكون عليلا كأنّى و ما احببت اهوى ممنّعا و أرجو ضنينا بالوصال بخيلا فقل للَّذى يبكى نؤيّا و دمنة و يندب رسما بالعراء محيلا عدانى دم لى طلّ بالطَّفّ ان ارى شجيّا ابكَّى أربعا و طلولا مصاب اذا قابلت بالصّبر غربه و جدت كثيرى فى العزاء قليلا ورزء حملت الثّقل منه كأنّنى مدى الدّهر لم احمل سواه ثقيلا
- كاروان رفت ، اين تو و اين شبهاى دراز با رنجى كه فرو نخواهد كشيد . - با قطرات اشكى كه اگر در ديده حبس كنى ، چون سيل از گوشهء چشم روان گردد . - كاش اين سيلاب اشكى كه بر رخسار مىدود ، جراحت دل را مداوا