- اين سيلاب اشك نيست كه از ديدگانم روان است ، خونابه دل از رخسارم چكان است .
- بى وجود شما ، زندگى برايم مرگ است ، خيرى در عيش و بقا نيست .
- اگر شهد زندگى در كام شما شرنگ بود ، عيش و نعمت در كام من جز تلخى نفزود .
- خدا آن قوم را تباه كند كه حرمت شما را پاس نداشتند ، نيكى را با بدى مكافات كردند .
- به هنگام سختى و افتادگى ، دستگيرى نيابند ، روز پاداش بهره ياب نگردند .
- مزارتان از باران رحمت سيراب ، و همواره سر سبز و خرم باد .
- ابر بهارى سوى بارگاهتان پويد ، رعد و برقى بارانزا در پى آن خيزد .
- گويا شتران آبستنبار خود فرو نهادهاند كه فرياد و غوغا بر هواست .
* و در قصيدهء ديگرى بروز عاشورا ، سال 413 ، جدش سيد الشهدا را ، مرثيه گويد ، كه در جزء سوم ديوانش ثبت است :
لك الليل بعد الذاهبين طويلا
و وفد هموم لم يردن رحيلا
و دمع اذا حبّسته عن سبيله
يعود هتوفا فى الجفون هطولا
فياليت اسراب الدّموع الَّتى جرت
اسون كليما او شفين غليلا
اخال صحيحا كلّ يوم و ليلة
و يأبى الجوى ، إلَّا اكون عليلا
كأنّى و ما احببت اهوى ممنّعا
و أرجو ضنينا بالوصال بخيلا
فقل للَّذى يبكى نؤيّا و دمنة
و يندب رسما بالعراء محيلا
عدانى دم لى طلّ بالطَّفّ ان ارى
شجيّا ابكَّى أربعا و طلولا
مصاب اذا قابلت بالصّبر غربه
و جدت كثيرى فى العزاء قليلا
ورزء حملت الثّقل منه كأنّنى
مدى الدّهر لم احمل سواه ثقيلا
- كاروان رفت ، اين تو و اين شبهاى دراز با رنجى كه فرو نخواهد كشيد .
- با قطرات اشكى كه اگر در ديده حبس كنى ، چون سيل از گوشهء چشم روان گردد .
- كاش اين سيلاب اشكى كه بر رخسار مىدود ، جراحت دل را مداوا