تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
نشد . گفت : به خدا سوگند اگر تمام دنيا را به من بدهند ، نخواهم گرفت ، روا نمىدانم كه پيغام آور خاتونم فاطمه باشم و عوض بگيرم ، مراجعت كرد و چيزى نپذيرفت . گويد : اين قصيده ، بيش از ده بيت است ، از جمله : - شگفت اينجاست كه شما با شمشير خودتان فنا مىشويد ، و آنكسى بر شما چيره شد كه ديروز خاضع و فروتن بود . - گويا رسول خدا سفارش كرده كه شما را از دم تيغ بگذرانند كه اجساد شما را اين چنين در بلاد پراكنده مىسازند . مؤلف كتاب امينى گويد : اول اين قصيده چنين است :
- بنى أحمد قلبى لكم يتقطع به مثل مصابى فيكم ليس بسمع
- هيچ بقعه و ديارى در شرق و غرب عالم نيست جز اينكه در آنجا شهيد و مقتولى به خاك كرده‌ايد . - ستم كردند ، شما را از دم تيغ گذراندند ، حقوق شما را صاحب شده بين خود قسمت كردند . تا آنجا كه جهان بر شما تنگ شد و در هيچ جا امان نيافتيد . - چه تنها كه بر روى خاك افكندند و سرها كه بر نيزه‌ها بالا رفت . - متوارى گشته‌ايد ، دمى پهلويتان بر بستر قرار نمىگيرد ولى خواب ناز مرا مىربايد و آرام بخواب مىروم . ، حموى از زبان خالع مىگويد : روزى به ناشى گذشتم كه در بازار سراجها نشسته بود ، به من گفت : قصيده اى ساخته‌ام ، از من تقاضاى نسخه كرده‌اند ، مىخواهم با خط تو عرضه كنم ، گفتم پى كارى روانم ، بر مىگردم . رفتم به آنجا كه حاجت داشتم ، خواب مرا در ربود ، ابو القاسم عبد العزيز شطرنجى نوحه خوان را كه مرده بود ، در رؤيا ديدم ، به من گفت : دوست دارم كه به پا خيزى و قصيدهء بائيهء ناشى را پاك نويس كنى ، ما ديشب در مشهد ( حسين ) با آن نوحه سرائى كرديم . آن مرد ، موقعى كه از زيارت مراجعت مىكرد ، بين راه در گذشته و مرده بود