تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
- اى فرزندان عباس ، اميه با كينه و دشمنى خونهائى از شما ريخته است . - پس هاشمى نيست آنكه اميه را دوست بدارد و يا آن مردك لعين ابازبيل را . ، گفت : بين تو و ابو زبيل چه گذشته ؟ گفتم : امير المؤمنين بهتر مىداند . خندان شد و گفت : مرخص هستى . بسيارى اخبار حكايت دارد كه ناشى علاوه بر اينكه فراوان در ثناى اهل بيت شعر سروده ، مورد قبول و تقدير و علاقهء اهل بيت قرار گرفته ، و اين خود بالاترين فضيلت و مقام است و والاترين كرامت جاويد كه رستگارى دو سرا بهمراه آن است . حموى در معجم الادباء از گفت خالع مىنويسد : من با پدرم به سال 346 در مجلس كبوذى محدث بوديم كه در مسجد بين بازار كتابفروشها و زرگرها منعقد مىشد . مجلس پر بود ، ناگهان مردى از راه رسيد : قبائى پر وصله به تن داشت ، در يكدست مشك آب و انبان غذا و در دست ديگر چوبدستى نوك دار ، هنوز گرد راه از خود نسترده بود . سلام كرد و با صداى بلند گفت : من فرستادهء فاطمهء زهرا هستم . گفتند : خوش آمدى و صفا آوردى . گفت : مىتوانيد احمد مزوق نوحه خوان را به من معرفى كنيد ؟ گفتند : آرى همين است كه اينجا نشسته . گفت : خاتونم عليها سلام را در خواب ديدم ، فرمود : راهى بغداد شو و احمد را بجو و به دو برگو كه بر فرزندم با شعر ناشى نوحه سرائى كند ، آنجا كه مىگويد :
بنى احمد قلبى بكم يتقطع به مثل مصابى فيكم ليس يسمع
( اى زادگان احمد مختار ! جگرم در ماتم شما از هم گسيخت ، كس نشنيد آنچه در اين ماتم بر دل من رسيد ) . ، ناشى در آن مجلس حاضر بود ، طپانچهء محكمى بر صورت خود نواخت ، و به دنبال او احمد مزوق و سايرين همه لطمه بر صورت نواخته ، گريه را سر دادند . از همه بيشتر ناشى و بعد از او مزوق متأثر شده بودند ، بعد با اين قصيده نوحه سرائى كردند تا ظهر شد و مجلس از هم پاشيد . هر چه كوشش كردند كه آن مسافر از راه رسيده ، هديهء قبول كند ، مفيد واقع