تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦

ولادت ، وفات

: حموى در معجم الادباء به نقل از خالع مىگويد : ولادت ناشى آنچنانكه خودش به من گفت ، در سال 271 بوده و به سال 365 روز دوشنبه پنجم صفر در گذشت و من در شهر رى بودم . نامهء ابن بقيه ( 1 ) به ابن العميد و اصل شد كه خبر مرگ ناشى در آن درج بود گفته شد كه ابن بقيه با اركان دولت پياده جنازهء او را مشايعت كردند و در مقابر قريش مدفون شده كه مزارش معروف است . او از جمله كسانى است كه سال 443 گورش را شكافته و استخوانش را آتش زدند ( 2 ) . ابن شهر آشوب در معالم العلماء ص 136 گويد : او را آتش زدند و ظاهر گفتارش اين است كه او را زنده در آتش سوخته شهيدش كردند . و خدا داناتر است . در اين زمينه سخنان ديگر هم هست كه با صحت همعنان نيست مثلا يافعى در « مرآة الجنان » ج 2 ص 235 وفات ناشى را سال 342 نوشته و ابن خلكان سال 360 و ابن اثير در « كامل » سال 366 و همين را ابن حجر در « لسان الميزان » از « ابن النجار » نقل كرده و علاء الدين بهائى در « مطالع البدور » ج 1 ص 25 بازگو كرده ضمنا اين شعر را از او ياد مىكند : - باز گرداندن و راندن از در شيوهء اشراف نيست ، اين كار از انصاف بدور است . - كم اتفاق افتد كه كسى بر در آيد و او را برانند و باز هم با قلب صاف و بىكينه باز گردد . ثعالبى در « ثمار القلوب » ص 136 در شهرت هجو « ناصبى » به « سياهروئى » اين شعر او را مىآورد :
هامش
( 1 ) ابو طاهر محمد بن بقيه ، وزير عزالدوله است ، موقعى كه عضدالدوله با قهر و غلبه وارد بغداد شد ، ابن بقيه را جست و در پاى پيل افكند ، و بعد از كشتن در مقابل بيمارستان عضدى بغداد به دار آويخت ، سال 367 . ( 2 ) در شرح حال مؤيد ، فجايعى كه در اين واقعه اسفناك اتفاق افتاده مذكور مىداريم .