تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
من به پا خاستم و برگشتم و به ناشى گفتم ، قصيدهء بائيه ات را بده ! گفت : از كجا دانستى كه بائيه است ؟ من هنوز با كسى در ميان نگذاشته‌ام ، جريان خواب را بازگو كردم گريست ، گفت : بدون ترديد وقت آن رسيده است ، من آن قصيده را پاكنويس كردم . آغازش اين است :
رجائى بعيد و الممات قريب و يخطىء ظنى و المنون تصيب
( آرزويم دور و دراز است و مرگم نزديك ، اميدم ، بخطا مىرود ، ولى تير مرگ بخطا نمىرود ) . ، مؤلف كتاب امينى گويد : قصيدهء بائيه قسمتى در ثنا و ستايش اهل بيت است : - مردمى كه بالاترين مقام را حائز شدند و در ميان صاحبان فضل همتائى براى آنان نيست . - اگر نسب خود را ياد كنند ، از مجد و عظمت سر به آسمان مىسايند و در صاحبان نسب كسى بدان پايه نيست . - درياى كرماند كه در و گوهر با موج خود به ساحل افكند ، و دريغ ندارد . - كشتيهاى نجات بر آن روان است و آبش براى تشنگان سرد و گوارا . - دريائى كه همسايه را بىنياز كند و ساحلش تفرجگاه وسيع باشد . - آنان دستآويز بين بندگان و پروردگارشان باشند ، دوستدارشان به روز رستاخيز زيانكار نيست . - دانش گذشته و آينده را در آستين دارند و هم آنچه هر كس بخواهد . - دانشها را يكسر ، پى سپر كرده‌اند و هر چه تحفه و يا در پرده باشد . - آنهايند كه با فضل و عظمتشان چشم و چراغ جهانيانند و براى دشمنان به روز رستاخيز مايهء عذاب . ، علامهء سماوى ، اشعار ناشى را در مدح و ثناى خاندان نبوت يك جا گرد آورده كه از سيصد بيت متجاوز است .