من به پا خاستم و برگشتم و به ناشى گفتم ، قصيدهء بائيه ات را بده ! گفت : از كجا دانستى كه بائيه است ؟ من هنوز با كسى در ميان نگذاشتهام ، جريان خواب را بازگو كردم گريست ، گفت : بدون ترديد وقت آن رسيده است ، من آن قصيده را پاكنويس كردم .
آغازش اين است :
رجائى بعيد و الممات قريب
و يخطىء ظنى و المنون تصيب
( آرزويم دور و دراز است و مرگم نزديك ، اميدم ، بخطا مىرود ، ولى تير مرگ بخطا نمىرود ) .
، مؤلف كتاب امينى گويد : قصيدهء بائيه قسمتى در ثنا و ستايش اهل بيت است :
- مردمى كه بالاترين مقام را حائز شدند و در ميان صاحبان فضل همتائى براى آنان نيست .
- اگر نسب خود را ياد كنند ، از مجد و عظمت سر به آسمان مىسايند و در صاحبان نسب كسى بدان پايه نيست .
- درياى كرماند كه در و گوهر با موج خود به ساحل افكند ، و دريغ ندارد .
- كشتيهاى نجات بر آن روان است و آبش براى تشنگان سرد و گوارا .
- دريائى كه همسايه را بىنياز كند و ساحلش تفرجگاه وسيع باشد .
- آنان دستآويز بين بندگان و پروردگارشان باشند ، دوستدارشان به روز رستاخيز زيانكار نيست .
- دانش گذشته و آينده را در آستين دارند و هم آنچه هر كس بخواهد .
- دانشها را يكسر ، پى سپر كردهاند و هر چه تحفه و يا در پرده باشد .
- آنهايند كه با فضل و عظمتشان چشم و چراغ جهانيانند و براى دشمنان به روز رستاخيز مايهء عذاب .
، علامهء سماوى ، اشعار ناشى را در مدح و ثناى خاندان نبوت يك جا گرد آورده كه از سيصد بيت متجاوز است .