تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
دارد كه ناشى صاحب تصنيفات زيادى است . در كتاب « وافى بالوفيات » آمده كه : « شعر او تدوين شده و مدايح او دربارهء خاندان نبوت ، قابل احصاء نيست » و لذا ابن شهر آشوب در كتاب « معالم العلماء » او را در عداد شعرائى نام مىبرد كه بىپروا ، از خاندان رسول دفاع مىكرده‌اند . در « معجم الادبا » از قول خالع مىنويسد : ناشى معتقد به امامت اهل بيت بود و با سبك بديعى بحث و مناظره مىكرد ، عمرش را در ثنا و ستايش اهل بيت به سر برده و به دوستى آنان سرشناس و معروف است و اشعارى كه در مدح آن خاندان سروده قابل احصاء نيست . با وجود اين خليفه الراضى باللَّه را ثنا گفته و با او داستانها دارد ، براى ديدار كافور اخشيدى به مصر روانه شده و او را ثنا گفته و نيز ابن خنزابهء وزير را مدح گفته و با او همدم بوده ، ضمنا مديحهء در ستايش بريديين سروده و به بصره گسيل داشته و مديحهء ديگرى در ثناى ابى الفضل ابن العميد گفته و به ارجان ارسال نموده . و نيز مىنويسد : ابن عبد الرحيم از خالع و او از زبان خود ناشى برايم حديث كرد كه : ابن رائق مرا نزد الراضى باللَّه برد ، من مداح و ستايشگر ابن رائق بودم و خاطرهء مرا مىخواست ، موقعى كه به خدمت راضى رسيدم گفت : ناشى رافضى توئى ؟ گفتم : من خادم امير المؤمنين و شيعه هستم ، گفت : از كدام فرقهء شيعه ؟ گفتم : شيعهء بنى هاشم ( 1 ) . گفت : اين گونه پاسخ ، حيله اى ناپاك است ، گفتم : ولى با پاكى نسب همراه است . گفت : آنچه دارى بياور ! من قصيدهء بر او خواندم ، دستور داد : ده طاقه شال به من خلعت دهند و چهار هزار درهم نقد ، رفتم از خزانه دار تحويل گرفتم و به خدمتش باز شدم : زمين را بوسيدم و از مراحم او تشكر كردم ، بعد گفتم : من رسم دارم كه طيلسان مىپوشم ، گفت : اينجا طيلسان عدنى داريم ، يك طيلسان به او بدهيد و يك عمامهء خز بهمراه آن ، كه دادند ، بعد گفت : از اشعارى كه دربارهء بنى هاشم دارى چيزى بخوان ! خواندم :
هامش
( 1 ) شيعه بنى هاشم ، شيعهء بنى العباس را هم شامل مىشود كه الراضى باللَّه از آن نژاد است .