تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
مىگويند : روزى معاويه با نديمانش گفت : هر كس دربارهء على شعرى بگويد اين بدره ( 1 ) زر را به دو خواهم داد ، عمرو عاص اين اشعار را بطمع بدرهء زر گفت . و نيز نسبت اشعار به ابن فارض چنان كه در بعضى معاجم آمده صحيح نيست ، چه ابن خلكان و حموى هر دو معاصر ابن فارضاند ، اگر قصيده از او بود ، بر آن دو مخفى نمىماند ، علاوه بر اينكه اين قصيده قبل از ابن فارض دست به دست مىگشته . آنچه به گمان مىرسد ، اين است كه جمعى از قصيده سرايان در ستايش على امير المؤمنين با همين وزن و قافيه ، مديحه سرائى دارند كه در ميان مردم منتشر است ، و گاه اتفاق مىافتد كه چند بيت از آن قصيده در اين قصيدهء ديگر مندرج مىشود چنان كه برخى از اشعار « ناشى » در مناقب ابن شهر آشوب ، ضمن ابيات « سوسى » جا - خورده و نيز اشعارى از « ابن حماد » در خلال قطعات « عونى » ديده مىشود ، و هم ابياتى از شعر « زاهى » در ضمن اشعار « ناشى » و از شعر « عبدى » در شعر « ابن حماد » . و بدين وسيله امر بر ناقلان مشتبه شده گاه به اين و گاه به آن نسبت مىدهند . قسمتى از اين قصيده را ، علامهء حجت شيخ محمد على اعسم نجفى تخميس كرده و آغازش اين است :
بنو المختار هم للعلم باب لهم فى كل معضلة جواب اذا وقع اختلاف و اضطراب بآل محمد عرف الصواب الخ
( پسران برگزيدهء حق شاهراه علماند ، و براى هر مشكلى جوابى آماده دارند هر گاه اختلاف آراء پديد شد ، با آل محمد راه حق شناخته آمد - تا آخر ) .

شاعر

: ابو الحسن يا ابو الحسين على بن عبد اللَّه بن وصيف ، ناشى صغير ( نوپرداز كوچك ) بغدادى است از « باب طاق » كه در مصر نشيمن گزيده ، معروف به « حلاء » است : چون پدرش حليهء شمشير مىساخته ، و به « ناشى » شهرت يافته چون ناشى به قول سمعانى
هامش
( 1 ) ده هزار درهم هزار دينار .