- على در خوشاب است ، على طلاى ناب است ، ديگران همه خار .
- اگر تو از دشمنانش بيزار نباشى ، از محبت و دوستى او پاداشى نخواهى برد .
- موقعى كه شمشير برانش جانها را پيش خواند ، جز اجابت چاره ندارند .
- نوك نيزه اش با خفتان آشتى دارد ، شمشير تيزش با كله خود رفاقت دائم .
- او بسيار مىگريد ، ولى شبها در محراب عبادت ، و بسيار خرم و خندان است اگر پاى جهاد ، در ميان باشد .
- همانكه دشمنان در موزه اش مارى افكندند تا او را بگزد .
- و چون خواست موزه را بر پاى استوار كند ، كلاغ موزهء او را بر هوا برد .
- چرخيد و آن را واژگون كرد ، ناگهان مارى از آن افتاد و به طرف كوه خزيد .
- آنكه اژدهاى عظيم با او به راز نشست ، همان اژدها كه ابر بر در خانه رسول بر زمين انداخت .
- مردم همه ديدند و با وحشت خود را كنار كشيدند ، راهها بسته شد و ميدانها پر از غلغله .
- و چون على به اژدر نزديك شد ، مردم قدمى پيش نهادند و همه در شگفت .
- على با اژدها بخشم و قهر سخن گفت ، نه ميترسيد و نه ميرميد .
- تا به طرف دره خيز برداشت و در آن خزيد . و چون پنهان مىشد گفت :
- من فرشتهام ، غضب خدا مرا بدين صورت مسخ كرد ، تو سرپرست مائى و دعايت مستجاب .
- رو به تو آوردم ، پس شفاعت كن نزد آنخدائى كه همگان سوى او رواناند .
- على دعا كرد و رسولخدا آمين گفت ، مردم همه مىگرييدند .
- دعا بهدف نشست ، فرشته بر آسمان برشد ، چنان كه عقاب چون تير به آسمان رود .
- پر طاووسى بر تنش روئيد و گوهر ، و از طلاب ناب زيور بست .
- مىگفت : به خدا سوگند نجات يافتم به بركت خاندانى كه از خشم آنها آتش
الغدير ( فارسي ) — صفحة 58
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٥٨