تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
- على در خوشاب است ، على طلاى ناب است ، ديگران همه خار . - اگر تو از دشمنانش بيزار نباشى ، از محبت و دوستى او پاداشى نخواهى برد . - موقعى كه شمشير برانش جانها را پيش خواند ، جز اجابت چاره ندارند . - نوك نيزه اش با خفتان آشتى دارد ، شمشير تيزش با كله خود رفاقت دائم . - او بسيار مىگريد ، ولى شبها در محراب عبادت ، و بسيار خرم و خندان است اگر پاى جهاد ، در ميان باشد . - همانكه دشمنان در موزه اش مارى افكندند تا او را بگزد . - و چون خواست موزه را بر پاى استوار كند ، كلاغ موزهء او را بر هوا برد . - چرخيد و آن را واژگون كرد ، ناگهان مارى از آن افتاد و به طرف كوه خزيد . - آنكه اژدهاى عظيم با او به راز نشست ، همان اژدها كه ابر بر در خانه رسول بر زمين انداخت . - مردم همه ديدند و با وحشت خود را كنار كشيدند ، راهها بسته شد و ميدانها پر از غلغله . - و چون على به اژدر نزديك شد ، مردم قدمى پيش نهادند و همه در شگفت . - على با اژدها بخشم و قهر سخن گفت ، نه ميترسيد و نه ميرميد . - تا به طرف دره خيز برداشت و در آن خزيد . و چون پنهان مىشد گفت : - من فرشته‌ام ، غضب خدا مرا بدين صورت مسخ كرد ، تو سرپرست مائى و دعايت مستجاب . - رو به تو آوردم ، پس شفاعت كن نزد آنخدائى كه همگان سوى او رواناند . - على دعا كرد و رسولخدا آمين گفت ، مردم همه مىگرييدند . - دعا بهدف نشست ، فرشته بر آسمان برشد ، چنان كه عقاب چون تير به آسمان رود . - پر طاووسى بر تنش روئيد و گوهر ، و از طلاب ناب زيور بست . - مىگفت : به خدا سوگند نجات يافتم به بركت خاندانى كه از خشم آنها آتش