تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
در سير و انتقال است . ، موقعى كه در مصر رحل اقامت افكنده ، گفته است : - اشتياق ديدن مصر ، خواب از چشم من ربوده بود ، اينك مصر خانهء من است . - صبحگاه ، با دوستان ، بديدن « جيزهء » خوش و آب و هوا ميروم و گاه حركت را تأخير ميافكنم . - در اين ميان كه با يكى از بزرگان در رياست و فرمان ، پهلو به پهلو ميزنم ناگهان از ميخانه ، سر برميآورم ، گويا مردى دائم الخمر باشم . - صبح براى سركشى ديوان و دفاتر رهسپارم و بازگشتم به خانهء پريوشان است كه عود و طنبور فرا گيرند . - جوش و خروش جوانى را پشت سرگذاشتم در حالى كه هوس دل را فرو نشاندم . - از آهو بچه اى از مردم قبط كه زنار خود را بالاى سرين زير ناف مىبندد . ، و در اين اشعار ديگر كه سروده ، ظاهرا خودش را بين مصر و عراق مىبيند : گشت و گزار خود را به اين دو شهر ياد مىكند و آنچه از خوشى و بد حالى ، سختى و رفاه ديده يا از مردم آن نعمت و نقمت چشيده و حرمت يا خوارى ديده بازگو مىنمايد . گاهى اين را ستايش مىكند و آن را هجو ، گوش كنيد : - اى بت من ! گفتى ، و اينك گوش فرا ده و بشنو از جوانمردى كه زندگيش عبرت است . - مىگوئى : صبر و بردبارى پيشه كن و دل برگير ، و اگر تو خود عاشق شوى چنين نخواهى كرد . - كيست بدوستانم خبر برد - گرچه از من دور افتاده‌اند - كه زندگى بعد از آنان تيره و تار است . - مشتاقم روى خرم چون ماهشان را ببينم . - شاهزادگانى كه مايهء مجد و بزرگوارى و افتخاراند . - و نعمت و نوالى ، كه با جوانمردى زينت يافته و اين كم نيست .