و مىآموخت ، حديث مىگفت و مىشنيد .
بين او با دانشمندان ، بزمهاى ادبى و مجالس مناظره تشكيل شده و بعدها نامه نگارى ادامه يافت ، تا آنجا كه به علوم مختلفه آشنا و ماهر گشت ، و در برخى فنون علمى و ادبى گوى سبقت ربود . از جمله در نويسندگى و خطابه پيش افتاد چنان كه مسعودى در كتاب خود مروج الذهب ج 2 ص 523 او را از رجال علم و ادب معرفى مىكند .
عقائد
دورهء شاعر ما كشاجم ، دوره اى است كه آراء و مذاهب و دسته بنديهاى دينى پديد آمده ، در اين عصر ، كمتر كسى است كه براى خودش مسلك خاصى اختيار نكرده باشد ، و اسلام را با معنى خاصى تفسير نكند ، منتها برخى افكار و عقائد قلبى خود را صريحا اظهار كردهاند ، و جمعى شرط احتياط را از كف ننهاده ، افكار عمومى را در نظر گرفتهاند .
ولى كشاجم از اين راه و روشها بر كنار بود :
او يك شيعهء امامى است كه در تشيع و موالات اهل بيت صادقانه قدم برداشته و فداكارى نموده است ، چنان كه در خلال اشعارش ، دلائل و شواهد اين معنى آشكار است :
او به تشيع خود تظاهر بلكه افتخار مىكرده و با براهين استوار مردم را بمذهب خود فرا مىخوانده است ، از حقوق اهل بيت جانبدارى و در سوگ و ماتمشان ناله و زارى دارد و از دشمنانشان نكوهش كرده بيزارى مىجويد .
اعتقادش اين است كه خاندان نبوت ، در اين دنيا ، وسيلهء تقرب در بارگاه الهىاند و در آخرت واسطهء رستگارى و نجات .
در واقع شخصيت كشاجم ، نمودار اين آيهء كريمه است « يخرج الحى من الميت » ( خداوند است كه زنده از مرده برآورد ) چرا كه جد شاعر ، سندى بن شاهك است ، همانكه دشمنى او با خاندان طهارت ، و فشار و سختگيرى او نسبت به امام موسى بن -