- حتى در آن چند گام كوتاه ، زبان به سرزنش و عتاب مىگشود كه چرا به رنج و تعبم افكندى .
، و از سخنان حكمت آميزش اين شعر اوست :
- جوانمرد اگر به زندگى حرص ورزد ، بايد تن به ذلت دهد ولى در صبر و شكيبائى شرافت عالى تحصيل مىشود .
- آنكه دائم در طلب دولت گام مىزند ، در واقع حمال ديگران است .
- و گاه آنچه در اختيار دارد ، باميد بهرهء بيشتر به معامله مىگذارد و سرمايه را از كف مىدهد ، چنان كه پف كنندهء آتش گاه است كه آن را عوض شعله ور ساختن خاموش مىكند .
، به اين شعر ديگرش بنگريد :
- زيور جوانى ، عاريت است ، تو هم جوانى و خانهء جوانان را واگذار !
- از تحصيل مراتب عاليهء ادب بازت ندارد ، آن معشوقه ايكه وعدهء وصل مىدهد .
- آن معشوقه كه عطر دلاويزش فضا را معطر ساخته ، و دستبند زرين ساعد مرمرينش را زينت داده .
- عشق بازى اولش شيرين ؛ ولى آخر آن ، تلخكامى ببار مىآورد .
- براى تو كه لجام گسيخته ، در مستى لذت غوطه ورى ، چه جاى عذرخواهى است .
- آن هم بعد از رسيدن به حد تميز و قدرت تصميم .
- آنكه در عهد جوانى به مقامى رسد ، ميان خود و سرورى پردهء آويخته است .
- مايهء افتخار نيست كه جوانمرد ، خودنمائى كند و پر جنب و جوش باشد .
- يا شيفتهء شراب و دلباختهء آهو چشمان .
- مردم از در خانه اش مهجور باشند و ميهمانان منفور .
- افتخار جوانمرد به اين است كه دشمنانش محزون و دوستانش عزيز باشند .
- از ناموس آبروى خود دفاع كند و براى جلب رهگذران آتش خود را شعله ور سازد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 36
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٦