تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
- حتى در آن چند گام كوتاه ، زبان به سرزنش و عتاب مىگشود كه چرا به رنج و تعبم افكندى . ، و از سخنان حكمت آميزش اين شعر اوست : - جوانمرد اگر به زندگى حرص ورزد ، بايد تن به ذلت دهد ولى در صبر و شكيبائى شرافت عالى تحصيل مىشود . - آنكه دائم در طلب دولت گام مىزند ، در واقع حمال ديگران است . - و گاه آنچه در اختيار دارد ، باميد بهرهء بيشتر به معامله مىگذارد و سرمايه را از كف مىدهد ، چنان كه پف كنندهء آتش گاه است كه آن را عوض شعله ور ساختن خاموش مىكند . ، به اين شعر ديگرش بنگريد : - زيور جوانى ، عاريت است ، تو هم جوانى و خانهء جوانان را واگذار ! - از تحصيل مراتب عاليهء ادب بازت ندارد ، آن معشوقه ايكه وعدهء وصل مىدهد . - آن معشوقه كه عطر دلاويزش فضا را معطر ساخته ، و دستبند زرين ساعد مرمرينش را زينت داده . - عشق بازى اولش شيرين ؛ ولى آخر آن ، تلخكامى ببار مىآورد . - براى تو كه لجام گسيخته ، در مستى لذت غوطه ورى ، چه جاى عذرخواهى است . - آن هم بعد از رسيدن به حد تميز و قدرت تصميم . - آنكه در عهد جوانى به مقامى رسد ، ميان خود و سرورى پردهء آويخته است . - مايهء افتخار نيست كه جوانمرد ، خودنمائى كند و پر جنب و جوش باشد . - يا شيفتهء شراب و دلباختهء آهو چشمان . - مردم از در خانه اش مهجور باشند و ميهمانان منفور . - افتخار جوانمرد به اين است كه دشمنانش محزون و دوستانش عزيز باشند . - از ناموس آبروى خود دفاع كند و براى جلب رهگذران آتش خود را شعله ور سازد .