جعفر ( ع ) در زندان هارون الرشيد بر كسى پوشيده نيست ، همگان صفحات سياه زندگى او را در تاريخ خوانده و شنيدهاند .
اما فرزند زاده اش كشاجم ، در اين جبهه بندى شيطانى ، كاملا از جدش كناره گرفته ، نه تنها از خاندانش حمايت نمىكند ، بلكه آشكارا به صف شعرا و قصيده - سرايان اهل بيت پيوسته ، بحمايت از آن بزرگواران برخاسته است .
البته شگفتى نيست . خداست كه دانهء در را در ريگزار مىپروراند ، و گل را در ميان خار .
از نمونهء اشعار مذهبى او اين شعر است :
- مىگريم ولى گريه بر خاندان انبياء چه دردى دوا خواهد كرد .
- اگر در اين ماتم اشكهاى نازنين و عزيزم به خاك مىريزد ، در عوض صبر و شكيبائيم سر به آسمان مىسايد .
- اى دوست نكوهش مكن ! اين جامهء تقوى كه به تن دارم ، از بركت همان محبتى است كه به خاندان نبوت دارم .
- همانها كه چون كشتى نوح ، هر كس به دوستى و ولايتشان چنگ زند اهل نجات است .
- لعمرى لقد ضل رأى الهوى
بافئدة من هواها هواء
- بجان خودم سوگند كه هوى و هوس به گمراهى كشيد دلهائى را كه از محبت آنان خالى است .
- پيامبر خدا سفارشى فرمود كه امروز سفارش او را به بيابان افكندهاند .
- اين رسم تازه اى نيست ، پيش از آن هم ديگران كه دار فانى را وداع مىگفتهاند ، تمشيتكارهاى خود را به وصى خود محول كردهاند .
- قريش كينههاى دل را آشكار نكردند مگر بعد از آنكه با خوارى و پستى ، آن كينهها را در جامه پنهان كردند .
- اگر در برابر پيشواى حق تسليم مىشدند ، افكار كج آنان براستى مىگرائيد .