تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
جعفر ( ع ) در زندان هارون الرشيد بر كسى پوشيده نيست ، همگان صفحات سياه زندگى او را در تاريخ خوانده و شنيده‌اند . اما فرزند زاده اش كشاجم ، در اين جبهه بندى شيطانى ، كاملا از جدش كناره گرفته ، نه تنها از خاندانش حمايت نمىكند ، بلكه آشكارا به صف شعرا و قصيده - سرايان اهل بيت پيوسته ، بحمايت از آن بزرگواران برخاسته است . البته شگفتى نيست . خداست كه دانهء در را در ريگزار مىپروراند ، و گل را در ميان خار . از نمونهء اشعار مذهبى او اين شعر است : - مىگريم ولى گريه بر خاندان انبياء چه دردى دوا خواهد كرد . - اگر در اين ماتم اشكهاى نازنين و عزيزم به خاك مىريزد ، در عوض صبر و شكيبائيم سر به آسمان مىسايد . - اى دوست نكوهش مكن ! اين جامهء تقوى كه به تن دارم ، از بركت همان محبتى است كه به خاندان نبوت دارم . - همانها كه چون كشتى نوح ، هر كس به دوستى و ولايتشان چنگ زند اهل نجات است .
- لعمرى لقد ضل رأى الهوى بافئدة من هواها هواء
- بجان خودم سوگند كه هوى و هوس به گمراهى كشيد دلهائى را كه از محبت آنان خالى است . - پيامبر خدا سفارشى فرمود كه امروز سفارش او را به بيابان افكنده‌اند . - اين رسم تازه اى نيست ، پيش از آن هم ديگران كه دار فانى را وداع مىگفته‌اند ، تمشيتكارهاى خود را به وصى خود محول كرده‌اند . - قريش كينه‌هاى دل را آشكار نكردند مگر بعد از آنكه با خوارى و پستى ، آن كينه‌ها را در جامه پنهان كردند . - اگر در برابر پيشواى حق تسليم مىشدند ، افكار كج آنان براستى مىگرائيد .