- دخترش فاطمهء بتول گريان و نالان در رسيد . ( 1 )
- فرمودش : چيست اى دختركم كه گريانى و نالان ؟ در پاسخ آهسته گفت :
- زنان گردم جمع آمدند و هر يك به زبانى سر كوفت زدند :
- پدرت ترا با على كابين بست ، شوهرى فقير و بىمال .
- فرمود : فاطمه جان گوش فرا ده ! خدايرا سپاس گزار كه نعمت سرشارى نصيبت كرد .
- جز بفرمان خداى ، ترا با على جفت نكردم ، همان خداى كه تدبيرش نكو است .
- خدا به جبريل فرمان داد و او با آواى بلند در آسمانها صلا در داد .
- فرشتگان همه فرا آمدند و در « بيت المعمور » گرد جبرئيل انبوه گشتند .
- جبريل به پا خاست و حق ستايش و بزرگ داشت حق بجاى گذاشت .
- آنگاه ندا در داد : پروردگارا شاهد باش كه فاطمه را با على ، جوانمرد پاك - گوهر ، جفت كردم .
- خداى آسمانها فرمود : كابين اين فرخنده ازدواج را من مقرر سازم كه بالاترين كابين است .
- يك پنجم سود ويژهء آب و خاك ، و مهر و و داد آنانرا بر همگان فرض و مسلم ساختم .
- بدين هنگام درخت طوبى شاد باش خود را بر حوريان نثار كرد ، مشك عنبر و عبير ( 2 ) .
- روايت است از رسولخدا سخنى كه در ميان امت مشهور است .
- فرمود : در آن اثنا كه بهشتيان در بوستانها مىخرامند ، پرتوى بتابد .
هامش
( 1 ) اين ابيات را ، ابن شهر آشوب در كتاب « مناقب » به نام عبدى ثبت كرده و گمان برديم كه مراد ، سفيان بن مصعب عبدى است ، از اين رو در ضمن شرح حال او در ج 2 ص 318 ياد آور اين اشعار شديم ، بعد كه بر تمام قصيده دست يافتيم متوجه شديم كه منظور ، ابن حماد عبدى است .
( 2 ) شرح اين احاديث را در جلد 2 ص 318 همين كتاب الغدير ، ملاحظه فرمائيد .