تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
كدام است ؟ - در اين سوك و ماتم از هر چه عيد است ، بيگانه‌ام ، مرا با سوز دلم واگذار و بگذر . - همگان سال نو را با شادى و سرور استقبال كنند ، عيد من با فرياد زارى شروع شود . - و چون جامهء نو در پوشند ، من جامهء اندوه و مصيبت به تن بيارايم . - دگران شراب ناب نوشند ، شراب من سرشكى باشد كه همراه خون از ديده روان است . - و چون از وجد و سرور ، شادى آغاز كنند ، من با شيون و زارى بر حسين ! ترانهء غم ساز كنم . - اگر بار غمى كه از مصيبت او بر دل نشسته ، تار و پود وجودم را بر باد دهد ، كم است .
ايهنى بعيده من مواليه ابادتهم يد الاعداء
- آيا سزاوار تهنيت و مباركباد است ، آنكه سرورانش به دست دشمن نابود و هلاك شدند ؟ - آه ، اى كربلاء ! چه غبار غمى كه در تو ، بر دلهاى داغدار ننشست ؟ - بعد از كشتهء كربلا كه به جور سيه كارى شهيد شد ، باز هم از زندگى برخوردار باشم ؟ چه بيحيائى ؟ - چگونه شربت آبم گوارا شود ، با آنكه حسين ، با تشنگى جام بلا را سر كشيد ؟ - چگونه صبر و قرار گيرم كه پيكر شريفش عريان و بىردا در برابر چشم باشد ؟ - چگونه سر شكم چون سيل روان نباشد ، كه محاسنش از خون خضاب گرفت ؟ - پيكر او در بيابان « طف » پا مال سم ستوران گشت ، و پيكر من بر بستر نرم آرميده ؟ - پدرم فداى زينب باد كه چون كنيزانش ، از پرده عزت بدر آورده به اسيرى بردند . - و چون بر شهدا گذر كرد و پيكر برادر را عريان و پر خون بر خاك ديد .