كدام است ؟
- در اين سوك و ماتم از هر چه عيد است ، بيگانهام ، مرا با سوز دلم واگذار و بگذر .
- همگان سال نو را با شادى و سرور استقبال كنند ، عيد من با فرياد زارى شروع شود .
- و چون جامهء نو در پوشند ، من جامهء اندوه و مصيبت به تن بيارايم .
- دگران شراب ناب نوشند ، شراب من سرشكى باشد كه همراه خون از ديده روان است .
- و چون از وجد و سرور ، شادى آغاز كنند ، من با شيون و زارى بر حسين ! ترانهء غم ساز كنم .
- اگر بار غمى كه از مصيبت او بر دل نشسته ، تار و پود وجودم را بر باد دهد ، كم است .
ايهنى بعيده من مواليه
ابادتهم يد الاعداء
- آيا سزاوار تهنيت و مباركباد است ، آنكه سرورانش به دست دشمن نابود و هلاك شدند ؟
- آه ، اى كربلاء ! چه غبار غمى كه در تو ، بر دلهاى داغدار ننشست ؟
- بعد از كشتهء كربلا كه به جور سيه كارى شهيد شد ، باز هم از زندگى برخوردار باشم ؟ چه بيحيائى ؟
- چگونه شربت آبم گوارا شود ، با آنكه حسين ، با تشنگى جام بلا را سر كشيد ؟
- چگونه صبر و قرار گيرم كه پيكر شريفش عريان و بىردا در برابر چشم باشد ؟
- چگونه سر شكم چون سيل روان نباشد ، كه محاسنش از خون خضاب گرفت ؟
- پيكر او در بيابان « طف » پا مال سم ستوران گشت ، و پيكر من بر بستر نرم آرميده ؟
- پدرم فداى زينب باد كه چون كنيزانش ، از پرده عزت بدر آورده به اسيرى بردند .
- و چون بر شهدا گذر كرد و پيكر برادر را عريان و پر خون بر خاك ديد .