- محفل ماتم به پا كن و سيلاب اشك فرو ريز !
- تربت پاكش با سوز دل ببوس و گونهها بر خاك درش نه .
- بگو ! اى آرامگاه قدس كه پيكر سرورم در بر تو است ، سيراب باشى سيراب .
- بناز بر تربت دگران كه سزاوار هر گونه افتخار و نازى .
- گل بوستان پيامبر در تو آرام گرفته : آنكه در قلب و ديدهء مصطفى جاى داشت .
- كوه وقار و درياى دانش در تو جا ساخته ، آرى سرفرازى و باليدن سزاوار توست .
- پيكرى در تو نهان است كه با فرو افتادنش اركان دين فرو ريخت با آنكه استوار بود .
- آنكه جبرئيلش با سرود شادى گهواره جنبان بود ، و ميكال با تحفه و ارمغان به درگاه .
- آنكه فطرس ملك به آستان همايون پناه جست و به آسمان نيلگون پركشيد .
- آن روز كه سپاه « پسر هند » به سويش شتافت تا كينهء دل باز جويد .
- آه ، خداوندا ! با شمشير گلويش شكافتند ، جانم فدايش باد .
- با اندوهى جانكاه به خيمهء زنان چشم دوخته از غيرت دل خون مىخورد .
- آن هنگام كه سمندش بازين باژگون غرقه در خون جانب خيمهها گرفت شيهه كشان .
- پردگيان فرياد نوحه و زارى سر كردند ، موپريشان و مويه كنان .
- از خيمه بيرون شتافتند ، با آنكه جامهء تقوى و پارسائى به تن داشتند .
- از سوز دل سيلى به صورت نواختند ، و با ناله و شيون برون تاختند .
- آوايشان به ماتم و زارى در ميان دشمنان بلند بود ، چون ديوانگان .
- چادر از سر فرو گذارده بيگانه و خويش از هم باز نشناسند .
- و چون سر انور حسين را بر بالاى نى ديدند ، چون بدر تابان .
- فرياد بى كسى برآوردند : اى قوم از چه رو اسير باشيم ؟ با آنكه جرمى نياورديم .
- از چيست كه در ميان شما يكتن خاندان رسول را يار و ياور نيست ؟
الغدير ( فارسي ) — صفحة 264
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٦٤