تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
- محفل ماتم به پا كن و سيلاب اشك فرو ريز ! - تربت پاكش با سوز دل ببوس و گونه‌ها بر خاك درش نه . - بگو ! اى آرامگاه قدس كه پيكر سرورم در بر تو است ، سيراب باشى سيراب . - بناز بر تربت دگران كه سزاوار هر گونه افتخار و نازى . - گل بوستان پيامبر در تو آرام گرفته : آنكه در قلب و ديدهء مصطفى جاى داشت . - كوه وقار و درياى دانش در تو جا ساخته ، آرى سرفرازى و باليدن سزاوار توست . - پيكرى در تو نهان است كه با فرو افتادنش اركان دين فرو ريخت با آنكه استوار بود . - آنكه جبرئيلش با سرود شادى گهواره جنبان بود ، و ميكال با تحفه و ارمغان به درگاه . - آنكه فطرس ملك به آستان همايون پناه جست و به آسمان نيلگون پركشيد . - آن روز كه سپاه « پسر هند » به سويش شتافت تا كينهء دل باز جويد . - آه ، خداوندا ! با شمشير گلويش شكافتند ، جانم فدايش باد . - با اندوهى جانكاه به خيمهء زنان چشم دوخته از غيرت دل خون مىخورد . - آن هنگام كه سمندش بازين باژگون غرقه در خون جانب خيمه‌ها گرفت شيهه كشان . - پردگيان فرياد نوحه و زارى سر كردند ، موپريشان و مويه كنان . - از خيمه بيرون شتافتند ، با آنكه جامهء تقوى و پارسائى به تن داشتند . - از سوز دل سيلى به صورت نواختند ، و با ناله و شيون برون تاختند . - آوايشان به ماتم و زارى در ميان دشمنان بلند بود ، چون ديوانگان . - چادر از سر فرو گذارده بيگانه و خويش از هم باز نشناسند . - و چون سر انور حسين را بر بالاى نى ديدند ، چون بدر تابان . - فرياد بى كسى برآوردند : اى قوم از چه رو اسير باشيم ؟ با آنكه جرمى نياورديم . - از چيست كه در ميان شما يكتن خاندان رسول را يار و ياور نيست ؟
الغدير ( فارسي ) — صفحة 264 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى