- اگر مىخواست ، هلاكشان مىساخت ، ولى بجا گذاشت تا نسل مؤمنين برجاى ماند .
، از چكامههاى عبدى ، قصيده اى است كه پيشواى سوم سبط شهيد را رثا گفته است :
للَّه ما صنعت فينا يد البين
كم من حشا اقرحت منا و من عين
ما لى و للبين ؟ لا اهلا بطلعته
كم فرق البين قدما بين الفين
- خدا را ، جدائى بروزگار ما چه آورد ، كه دلها داغديده و ديدهها اشكبار آمد .
- مرا با جدائى چه كار ؟ طلعتش ناخجسته باد ! چگونه بين دوستان تفرقه انداخت ؟
- بسان دو شاخهء تر از يكريشه آب مىخوردند : شاداب و خرم ، با شمايل يكسان .
- در اثر مهر و الفت گويا يك روح باشند و دو پيكر .
- روزگار نتوانست با همه مكر و فسونش ، تخم اختلاف در ميان پاشد و نه آن دو عهد مودت زير پا گذاشتند .
- آخر ، چشم « سفر » به آن دو يار جانى افتاد كه بىدغدغه و آرام به زندگى خود ادامه دهند .
- تير بلائى در كمان نهاد و مصيبتى ببار آورد ، بعد از سالها مهر و الفت آن دو را از هم جدا كرد :
- يكى در شرق و ديگرى در غرب ، پراكنده و زار ، رانده و اندوهبار .
- آرى روزگار ، نسبت به دوستان يكدله حسودتر است كه روز وصل را به شب فراق تبديل كند .
- به روزگار دل مبند كه رنگ و وارنگ است ، با دو چهره و دو زبان .
- جفا كرد بر خاندان محمد كه به هر ديارشان پراكنده ساخت : دو تن در يك جا نباشند .
- گويا سوگند ياد كرده كه آنان را تار و مار سازد ، مانند كينه ورى سرسخت