تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
- اگر مىخواست ، هلاكشان مىساخت ، ولى بجا گذاشت تا نسل مؤمنين برجاى ماند . ، از چكامه‌هاى عبدى ، قصيده اى است كه پيشواى سوم سبط شهيد را رثا گفته است :
للَّه ما صنعت فينا يد البين كم من حشا اقرحت منا و من عين ما لى و للبين ؟ لا اهلا بطلعته كم فرق البين قدما بين الفين
- خدا را ، جدائى بروزگار ما چه آورد ، كه دلها داغديده و ديده‌ها اشكبار آمد . - مرا با جدائى چه كار ؟ طلعتش ناخجسته باد ! چگونه بين دوستان تفرقه انداخت ؟ - بسان دو شاخهء تر از يكريشه آب مىخوردند : شاداب و خرم ، با شمايل يكسان . - در اثر مهر و الفت گويا يك روح باشند و دو پيكر . - روزگار نتوانست با همه مكر و فسونش ، تخم اختلاف در ميان پاشد و نه آن دو عهد مودت زير پا گذاشتند . - آخر ، چشم « سفر » به آن دو يار جانى افتاد كه بىدغدغه و آرام به زندگى خود ادامه دهند . - تير بلائى در كمان نهاد و مصيبتى ببار آورد ، بعد از سالها مهر و الفت آن دو را از هم جدا كرد : - يكى در شرق و ديگرى در غرب ، پراكنده و زار ، رانده و اندوهبار . - آرى روزگار ، نسبت به دوستان يكدله حسودتر است كه روز وصل را به شب فراق تبديل كند . - به روزگار دل مبند كه رنگ و وارنگ است ، با دو چهره و دو زبان . - جفا كرد بر خاندان محمد كه به هر ديارشان پراكنده ساخت : دو تن در يك جا نباشند . - گويا سوگند ياد كرده كه آنان را تار و مار سازد ، مانند كينه ورى سرسخت