ما لابن حماد سوى من حمدت
آثاره و أبهجت غرانه ( 1 )
- ابن حماد تنها يك ممدوح دارد : آنكه آثارش ستوده و شمايلش خجسته و نيكوست .
- آن على مرتضى است ، پاك سرشتى كه « عدنان » به وجودش افتخار دارد .
صنو النبى هديه كهديه
اذ كل شىء شكله عنوانه
- همتاى رسول ، رفتارش چون رفتار او است و دوست آينهء تمام نماى دوست .
- به حق رتبهء وصايت را احراز كرده وام او را پرداخت ، آنگاه كه وامخواهان گرد آمدند .
- يار خير خواه مخلص ، موقعى كه ديگران نفاق پيشه و دورو بودند .
- وارث رسول ، پرچم هدايت ، امين خاندان ، وزير و هميار جانى .
- آن جوانمرد شير صولت كه هر گاه در پهنهء نبرد نمايان شد ، دلاوران سپر افكندند .
- هژبرى كه اگر شير ژيانش بيند ، از هول و هيبت ، روان از تنش بپرد .
صقر و لكن صيده صيد الوغى
ليث و لكن فرسه فرسانه
- شاهين تيزچنگ است ولى شكارش دليران ، شير بيشه است ولى طعمه اش پهلوانان .
- دليرى كه هر گاه در معركه جولان گرفت ، دليران دگر از ترس جان ناپديد شدند .
تبكى الطلى ان ضحكت أسيافه
و ترتوى ان عطشت سنانه
- اگر شمشيرش بخندد . خون بگريد و اگر نوك نيزه اش تشنه ماند از خون دلاوران سيراب گردد .
- روز جنگ ، درندگان صحرا دنبالش گيرند ، چون در پهنهء نبرد مهمان اويند .
هامش
( 1 ) غران : جمع غرير بمعنى شمايل نيكو است ، در مثل گويند « أدبر غريره و اقبل هريره » يعنى جوانى او پشت كرد و پيرى رو آورد .