پدرش او را ظهير ناميد ، چه او را از كودكى يار و پشتبان ديد
چون دامن كشتى بر ميان مىبست ، برادران بزرگتر را بر زمين مىكوبيد .
، درشت استخوان ، ورزيده و نيرومند ،
دايه اش بنام ميمون مىشناخت كه مبارك و سعادت قرين بود
بسان دانه درش به جان مواظب بود ، چه او حامى نوزادان همشير بود .
، ببركت وجودش پستان او چون جوى روان ،
نام برادر همشيرش در بنى هلال ، آويختهء دست ميمون با حبال ( 1 )
اين داستانى است كه مردان قبيله در شبنشينيها بازگو كردهاند .
، موهبتى شريف ، در كودكى و صباوت ،
نام او در آسمانها نزد خداوند عزت على است ، صريح و روشن و آشكار
نامش از نام خود مشتق ساخت چونانكه نام رسول را در ازل از نام خود گرفت .
، عطائى بود مخصوص رسول و وصى ،
آراء اهل علم در نام مبارك على متفق است در معنى آن مختلف
در معنى و مقصود اين لفظ ، هر كس سخنى گفته ، البته مناسب و مؤتلف .
، تير فكرش به هدف نشست ،
جمعى گفتند : او بر همهء قهرمانان چيره گشت و دست همه را بر بست
هر دليرى كه او را شناخت ، كنارى گرفت و سر بر تافت .
، زين رو نامش على است ،
برخى گفتند : على پاى بر دوش نبى نهاده بتهاى كعبه را سرنگون ساخت
چون نتوانست سنگينى رسول را بر دوش كشد ، كه از بار وحى گرانبار است .
، زين رو منزلت عالى يافت ،
هامش
( 1 ) برادر شير خوارش يكسال بزرگتر بود ، روزى تا كنار چاه خزيد و نزديك شد كه سرنگون گردد ، على دنبال او مىخزيد پايش به تناب خيمه پيچيد ، كشان كشان خود را به كودك همشيرش رسانده دست او را گرفت و نگه داشت تا دايه سر رسيد ، ديد پاى على به تناب آويخته و كودك بدست او . مترجم