تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
گر او از هواى دل سخن نكند بلكه بفرمان حق دم زند از چه طرد آنها كرد و على را پيش خواند ؟ بيهوده ؟ اينكه گمراهى است . ، حاشا كه گمراه و سرگشته باشد ، قصه اين است كه مهاجر و انصار در سقيفه با نظر خود خليفهء ساختند و پرداختند و على سرگرم وظيفهء انسانى و دينى خود بود كه جثهء شريف رسول را غسل دهد . ، با اندوهى گرانبار و غمى جانكاه ، دورى گذشت و خليفه در گذشت و دست دومى را در ميان عرب افراشت او هم در گذشت و سومى را علم كرد ، البته با مجلس شورى كه آن هم انگيزهء داشت . ، پيدا بود كه چگونه برگزار خواهد گشت ، سومى هم درگذشت و گروه گروه به در خانهء على روان گشتند و او جز قبول چارهء نيافت در حالى كه اتفاق نظر محال بود . ، چه هر كس در پى آرزوى خود بود ، ابتدا زنى شتر سوار برخاست و آن دو ( طلحه و زبير ) با او همعنان گشتند شمشير قضيه را فيصله بخشيد ولى زبان ملامتگران را نبريد . ، البته نبرد هم اندكى بيش نبود ، بعد از آن معاويه خشمگين برخاست و على با ذوالفقارش در پى شتافت اما يار موافق دشمن مخالف گشت ، چون قرآنها بر سر نى بالا رفت . ، بسان پرچم صلح كه فراز و نشيب گيرد ، نزديك بود سر تسليم فرود آرد و بر تكاورى رعدزا راه فرار گيرد نيرنگى ساز نمود و بفرمان شيطان مطرود ، شور حكميت آغاز كرد . ، رعيت حاكم بر سلطان گشت ، على ناچار دست از نبرد كشيد و حكميت سرنوشت همگانرا بدست گرفت شاميان با پسر عاصى ( عمرو ) به ميعاد آمدند و او دام خود را پهن كرده . ، ابو موسى اشعرى را بفريفت ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 219 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى