گر او از هواى دل سخن نكند بلكه بفرمان حق دم زند
از چه طرد آنها كرد و على را پيش خواند ؟ بيهوده ؟ اينكه گمراهى است .
، حاشا كه گمراه و سرگشته باشد ،
قصه اين است كه مهاجر و انصار در سقيفه با نظر خود خليفهء ساختند و پرداختند
و على سرگرم وظيفهء انسانى و دينى خود بود كه جثهء شريف رسول را غسل دهد .
، با اندوهى گرانبار و غمى جانكاه ،
دورى گذشت و خليفه در گذشت و دست دومى را در ميان عرب افراشت
او هم در گذشت و سومى را علم كرد ، البته با مجلس شورى كه آن هم انگيزهء داشت .
، پيدا بود كه چگونه برگزار خواهد گشت ،
سومى هم درگذشت و گروه گروه به در خانهء على روان گشتند
و او جز قبول چارهء نيافت در حالى كه اتفاق نظر محال بود .
، چه هر كس در پى آرزوى خود بود ،
ابتدا زنى شتر سوار برخاست و آن دو ( طلحه و زبير ) با او همعنان گشتند
شمشير قضيه را فيصله بخشيد ولى زبان ملامتگران را نبريد .
، البته نبرد هم اندكى بيش نبود ،
بعد از آن معاويه خشمگين برخاست و على با ذوالفقارش در پى شتافت
اما يار موافق دشمن مخالف گشت ، چون قرآنها بر سر نى بالا رفت .
، بسان پرچم صلح كه فراز و نشيب گيرد ،
نزديك بود سر تسليم فرود آرد و بر تكاورى رعدزا راه فرار گيرد
نيرنگى ساز نمود و بفرمان شيطان مطرود ، شور حكميت آغاز كرد .
، رعيت حاكم بر سلطان گشت ،
على ناچار دست از نبرد كشيد و حكميت سرنوشت همگانرا بدست گرفت
شاميان با پسر عاصى ( عمرو ) به ميعاد آمدند و او دام خود را پهن كرده .
، ابو موسى اشعرى را بفريفت ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 219
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢١٩