ابو موسى بر منبر به خطبه برخاست ، گفت : من على را خلع كردم
چونانكه اين انگشترى از انگشت خلع كنم ، خلافت از آن زادهء عمر باد .
، اى پسر عاص بر شو و معاويه را خلع كن ،
پسر عاص گفت : اى مردم گواه باشيد كه اين مرد مقتداى خود را خلع نمود
سخن مرا هم بشنويد و بر من متابيد : من زادهء هند معاويه را بخلافت برگرفتم .
، مردم راه و روش عمروعاص را مىپسندند ،
با وجود اين حال و مقال ، نظرت چيست ؟ چه ميگوئى و چه خواهى كرد
دست به دل هر كس بگذارى ، انباشته از كينه و پدر كشتگى است .
، آتشها در درونشان شعله ور است ،
على با گواهى اهل حديث ، اول كسى است كه به اين نام مفتخر آمد
اين مرتبت از جانب خدا و به دست برادر و پسر عمش به دو مخصوص شد .
، وحى الهى از عنايت ازلى پرده برداشت ،
اوست كه در تورات نامبردار است ، پيشينيان كه او را هادى امم خوانند
صريح و آشكار در صف پاكان نامبرده شده تا بينى دشمنان به خاك ماليده شود .
، آرى از هر عيب و عوارى برى است ،
و نزد كاهنان معبد : آنها كه پس از ضايعهء تورات ، به جمع آن پرداختند
از هر فصلى آنچه نيكتر بود گرفتند ، همانها كه گنجوران تورات كليم محسوبند .
، تا حق را به كرسى بنشانند ، نامش بورى است ،
اوست كه نامش در انجيل معروف است و با عظمت و بزرگوارى همعنان .
سرور دست و رو سپيدان
ناظر بر كارگاه امكان
، در نزد آنان نامش الى است ،
اوست كه در زبور نامش مشهور است ، زبور داود تابان و درخشان
صاحب مقام و منصب و الا و پرچم بلند ، همنام شير ژيان .
، يكه تاز ميدان ، منظورم أرى است ،