تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
ابو موسى بر منبر به خطبه برخاست ، گفت : من على را خلع كردم چونانكه اين انگشترى از انگشت خلع كنم ، خلافت از آن زادهء عمر باد . ، اى پسر عاص بر شو و معاويه را خلع كن ، پسر عاص گفت : اى مردم گواه باشيد كه اين مرد مقتداى خود را خلع نمود سخن مرا هم بشنويد و بر من متابيد : من زادهء هند معاويه را بخلافت برگرفتم . ، مردم راه و روش عمروعاص را مىپسندند ، با وجود اين حال و مقال ، نظرت چيست ؟ چه ميگوئى و چه خواهى كرد دست به دل هر كس بگذارى ، انباشته از كينه و پدر كشتگى است . ، آتشها در درونشان شعله ور است ، على با گواهى اهل حديث ، اول كسى است كه به اين نام مفتخر آمد اين مرتبت از جانب خدا و به دست برادر و پسر عمش به دو مخصوص شد . ، وحى الهى از عنايت ازلى پرده برداشت ، اوست كه در تورات نامبردار است ، پيشينيان كه او را هادى امم خوانند صريح و آشكار در صف پاكان نامبرده شده تا بينى دشمنان به خاك ماليده شود . ، آرى از هر عيب و عوارى برى است ، و نزد كاهنان معبد : آنها كه پس از ضايعهء تورات ، به جمع آن پرداختند از هر فصلى آنچه نيكتر بود گرفتند ، همانها كه گنجوران تورات كليم محسوبند . ، تا حق را به كرسى بنشانند ، نامش بورى است ، اوست كه نامش در انجيل معروف است و با عظمت و بزرگوارى همعنان .
سرور دست و رو سپيدان ناظر بر كارگاه امكان
، در نزد آنان نامش الى است ، اوست كه در زبور نامش مشهور است ، زبور داود تابان و درخشان صاحب مقام و منصب و الا و پرچم بلند ، همنام شير ژيان . ، يكه تاز ميدان ، منظورم أرى است ،