تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
و صلاح . - از اين رو ، دين خدا حله شاهوار به تن كرد و شرك بال و پر فرو هشت . - از اين رو ، صبح شرك تاريكى گرفت و شام دين روشنائى يافت . - نامه نگاشتند و به كربلايش خواندند ، شتابان آمد تا حقيقت خالص مشهود گردد . - و چون به وعده گاه رسيد ، ازو كناره گرفتند ، بلكه به سويش تاختند . - دشت صاف را از نيزه و شمشير چون جنگلى انبوه آراسته در كشتنش شتاب كردند . - دوستانش به دفاع برخاستند و با شمشير و نيزه هم آغوش گشتند . - هفتاد تن در ميان هفتاد هزار لشكر ، مجروح و غرقه خون بر زمين افتاد . - جملگى شربت شهادت نوشيدند ، جامى كه از پيش مهيا بود . - حسين بر ايشان بتاخت و شمشيرهاى پهن به سويش شتافت . - اى خشم خداى ! مباد كه به ناله و فريادشان رحم آورى . - بالاخره تنها و تشنه از ميان دشمن برگشت ، و همچنان تشنه و تنها رفته بود . - پيوسته ، مرغ جانش به سوى جانان پر مىكشيد ، تا پيك حق در رسيد . گفت : - بيائيد . بيائيد ! اين جرعه خون دلم را بريزيد كه مرا سوى عالم بالا خواندند . - هجوم بردند بر سرش : آن يك سرش بريد و آن ديگر بازويش . - پدرم قربان آن تشنه كامان كه خشكيده لب سوى جنان پر كشيدند . - پدرم فداى آن چهره‌هاى تابناك كه سپيده دم سر در قدم جانان كردند . - پدرم فداى آن تنهاى عريان كه از خون ، جامهء گلگون ساختند . - اى سروران من ! اى زادگان على ! دين خدا در ماتم شما شيون و زارى آغاز كرد . - كعبه و حجر و هم صفا و مروه از وحشت فقدان شما به خود لرزان و ريگزار دشتها با در آغوش گرفتن پيكر شريفتان روح افزاست .