تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
اى كور ذهن ! نشنيدى كه احمد مصطفى با حال تهنيت گفت : نسبت تو به من ، نسبت هارون است به موسى كه برادرش را گفت جانشين من باش . ، از ايشان پرس : كز چه مخالفت كردند ، داستان مباهله را نشنيدى و ندانستى كه بدان وسيله برتر آمدند از همگان ، آيا كسى با او برابر هست و نزد خدا رتبت او دارد ؟ ، مگر نه رسولش او را به خود خواند ، نشنيدى كه رسولش وصى خود ساخت با آنكه فقير بود و تو هم دانى او را مخصوص كرد كه تواند اداى دين كند و اگر جز او را مخصوص مىكرد - و نكرد . ، دين او را كس ادا نتوانست ، پرسيد : آيتى هست كه بى تعلل بر على پاك گوهر دلالت آرد بدان سان كه تنها آن پاك گوهر صاحب فضل باشد و ديگران مهجور . ، و هر كس جز او رانده و مطرود ؟ ، گفتم : خداوند فرمود : آنگاه كه لباس تشريف بر قامت پدران و فرزندان آراست آل ابراهيم از همگان برتر و والاتراند و ما بدانها مرحمت كرديم . ، خاطره اى گرامى و آوازه اى بلند ، از اين رو ابراهيم مردى گشت الهى و از آن پس رسول پسنديده و از آن پس خليل خدا و برگزيده و از آن پس پيشوائى راهياب و راهبر . ، نزد خدايش ستوده گوهر ، اين گاه بود كه استدعا كرد : پروردگارا از نژاد من پيشوائى برانگيز ، فرمودش نه ولى عهدى من به ستمگران از خلق نرسد ، از ذات يگانهء من بدورست . ، منزه باد آنكه پيوسته يكتاست ، مصطفى هم در اين امت آمر و ناهى است ، شبيه و نظير ندارد كردارش با گفتارى چون لؤلؤ رخشان جز به فرمان حق صادر نگشت . ، و نه از پيش خود افترا بست ،