تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
و قالب الفاظ و جملات به سهولت و سادگى در دست او مىچرخيد ، ابن رشيق در كتاب « عمده » ج 1 ص 154 مىنويسد : از انواع شعر ، نوع شگفتى است كه آن را « قواديسى » ناميده‌اند ، قواديس چينهاى سطل چرمى را گويند كه زيرورو قرار مىگيرد همانسان كه قافيهء شعر در اين اسلوب بديع ، زير و رو مىشود : گاهى ضمه دارد و گاهى كسره ، اول كسى كه من شناخته‌ام در اين فن ادبى گام نهاده ، طلحة بن عبيد اللَّه عونى است در قصيدهء طولانى و مشهور از آن جمله :
كم للدمى الابكار بالجنبين من منازل بمهجتى للوجد من تذكارها منازل معاهد رعيلها مثعنجر الهواطل لما ناى ساكنها فأدمعى هواطل
عونى در پيراستن مضامين شعرى ، قدرت و تسلط كافى داشته تا آنجا كه شعراى معاصر و غير معاصر همگان ذوق لطيف او را ستوده و از ابتكارات ادبى او بهره ور گشته‌اند . گرچه نام او را بميان نياورده‌اند ، ولى واقعيت گواهى زنده است كه امتياز اصلى متعلق به شاعر ماعونى مبتكر اين مضامين است . ابو سعيد محمد بن احمد عبيدى در كتاب « الابانة » [ پرده بردارى از سرقتهاى متنبى شاعر ] ص 22 مىنويسد : ، عونى گفته : - فصل بهاران گذشت تابستان آمد و در پيشاپيش آن سپاه گرما كه زمين را با شرارهء خود به آتش كشيد .
كأن بالجو ما بى من جوى و هوى و من شحوب فلا يخلو من الكدر
- گويا فضاى جهان از حرارت عشق و سوز و گداز دلم رنگ گرفته كه چنين تيره و تار است . ، و متنبى گويد ( مقتول بسال 354 ه ) :